{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم میخوام بخورم.

گفتم میخوام بخورم.
گفت:همچین اجازه ای نداری.
گفتم:توچرا میخوری پس تو هم اجازه نداری.
گفت:من تنهام ،تنهایم بهم اجازه میده.
گفتم:منم تنهام
گفت:تو تنها نیستی.
گفتم:هرکی بیشتر خورد اوتنهاتره ....
گفت:باشه.

از پیک اول تا بیست و پنجم به سلامتیه تنهایی خوردیم.
گفت: تو دیگه نخور.
گفتم:چرا؟
گفت:بهم ثابت کردی که تنهایی
تعجب کردم و گفتم چرا؟
گفت اگه یه خورده دقت کرده بودی میفهمیدی من اخرین پیکم رو خوردم به سلامتیه عزیزانم ولی تو همش رو خوردی به سلامتیه تنهایی.


خب حالا به سلامتیه کسایی که دروغ رو میگن ولی راستش هم میگن.
دیدگاه ها (۷)

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

P2« فلش بک ب ساعت ۷ شب »ویو کیسوکه:خونه رو مرتب کردم و رفتم ...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟓𝟎~وای نه شما کجا بودین سه ساعت داشتیم دنبا...

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۸☆از زبان ا/تبعد از مراسم رفتیم عم...

برده عمارت جئون

مهمونیه خطرناک پارت=10ویو ات:چند دقیقه بعد از اینکه کوک رفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط