"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚
𝐏𝐚𝐫𝐭:۱۷
زن شروع کرد به حرف زدن:سلام جونگکوک..این کیه؟
جونگکوک به همراه دیار بهش نزدیک شد و گفت:همسر آیندهام..
دیار با شنیدن این حرف ذوق کرد با اینکه از قبل میدونست. اون زن با شنیدن این حرف یکی از ابروهای نازکش رو بالا داد.
_نمیری کنار تا وارد شیم؟
زن نگاهی به جونگکوک انداخت و یکه خورد. کمی بعد کنار رفت و با کنایه گفت: چرا که نه..خونه خودته.
سپس با چشمهای مشکیش چشمهای قهوهای رنگ دیار رو درید.
جونگکوک اول دیار رو به داخل هدایت کرد و بعد خودش وارد شد. باهم از فرش قرمزی که تو راهرو پهن بود عبور کردن و سپس به محیط بزرگتری رسیدن.
دیار چندین نفر رو در پذیرایی اون خونه با شکوه دید و سپس دستای گرم و بزرگ جونگکوک رو گرفت.
همه با دیدنشون کنجکاو شدن و جونگکوک به سمت یکی از کاناپه ها رفت و روش نشست. سپس دست دیار رو گرفت و بغل خودش نشوندش،خیلی راحت نشسته بود و دستاش رو رون های دیار کشید.
دیار به اطراف نگاه کرد و متوجه شد دو مرد روی صندلی ها نشسته بودن و بهشون نگاه میکردن.
یک زن زیبا روی میزی پشت پذیرایی نشسته بود و با دیدن دیار عینکش رو برداشت.
یک پسر ، دو دختر هم روی مبل ها نشسته بودن.
_ایشون دیار هست..همسر آیندهام...
همه با تعجب و شگفتی نگاهشون رو به دیار دوختن و با دقت بررسیش کردن.
کمی بعد زنی که جلوی در دیده بود به جمعشون اضافه شد و کنار یکی از اون مرد ها نشست.
دیار از نگاه هاشون خجالت زده شده بود و سرش رو پایین انداخت.زن زیبایی که پشت پذیرایی بود از جاش بلند شد و به سمتشون اومد. با لبخندی که چال گونه اش رو مشخص میکرد کنار دیار نشست و دستی به موهاش کشید.
از نزدیکتر تمام اجزاء صورتش بیشتر تو دید دیار قرار گرفت و زیباییش بیشتر به چشم اومد. با صدایی که تابحال به گوش دیار نخورده بود گفت:دختر قشنگم..مطمعن خیلی خوبی..من از سلیقه جونگکوک خبر دارم...
دیار تو اون خونه بیشتر از همه از اون زن حس خوبی گرفت و لبخندی زد. یکی از اون مرد ها پاهاش رو روی هم انداخته و گفت:خوش اومدی دخترم..من پدر جونگکوک هستم و زنی که کنارت نشسته مادر جونگکوک هست..امیدوارم بتونی با اعضای این خونه کنار بیای.
دیار دوباره سری تکون داد و صدای جدیدی شنید:اهل کجایی عزیزم؟
دیار نگاهی به صاحب صدا کرد که همون زن لباس قرمز بود. قبل از اینکه بخواد واکنشی نشون بده جونگکوک گفت: دیار اهل بوسانه..
سپس دستش رو نوازشوار روی پای دیار کشید.
زن لباس قرمز ابرو بالا انداخت و نیشخندی زد:ولی من شنیدم بیشتر بوسانی ها دهاتی هستن درسته؟
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚
𝐏𝐚𝐫𝐭:۱۷
زن شروع کرد به حرف زدن:سلام جونگکوک..این کیه؟
جونگکوک به همراه دیار بهش نزدیک شد و گفت:همسر آیندهام..
دیار با شنیدن این حرف ذوق کرد با اینکه از قبل میدونست. اون زن با شنیدن این حرف یکی از ابروهای نازکش رو بالا داد.
_نمیری کنار تا وارد شیم؟
زن نگاهی به جونگکوک انداخت و یکه خورد. کمی بعد کنار رفت و با کنایه گفت: چرا که نه..خونه خودته.
سپس با چشمهای مشکیش چشمهای قهوهای رنگ دیار رو درید.
جونگکوک اول دیار رو به داخل هدایت کرد و بعد خودش وارد شد. باهم از فرش قرمزی که تو راهرو پهن بود عبور کردن و سپس به محیط بزرگتری رسیدن.
دیار چندین نفر رو در پذیرایی اون خونه با شکوه دید و سپس دستای گرم و بزرگ جونگکوک رو گرفت.
همه با دیدنشون کنجکاو شدن و جونگکوک به سمت یکی از کاناپه ها رفت و روش نشست. سپس دست دیار رو گرفت و بغل خودش نشوندش،خیلی راحت نشسته بود و دستاش رو رون های دیار کشید.
دیار به اطراف نگاه کرد و متوجه شد دو مرد روی صندلی ها نشسته بودن و بهشون نگاه میکردن.
یک زن زیبا روی میزی پشت پذیرایی نشسته بود و با دیدن دیار عینکش رو برداشت.
یک پسر ، دو دختر هم روی مبل ها نشسته بودن.
_ایشون دیار هست..همسر آیندهام...
همه با تعجب و شگفتی نگاهشون رو به دیار دوختن و با دقت بررسیش کردن.
کمی بعد زنی که جلوی در دیده بود به جمعشون اضافه شد و کنار یکی از اون مرد ها نشست.
دیار از نگاه هاشون خجالت زده شده بود و سرش رو پایین انداخت.زن زیبایی که پشت پذیرایی بود از جاش بلند شد و به سمتشون اومد. با لبخندی که چال گونه اش رو مشخص میکرد کنار دیار نشست و دستی به موهاش کشید.
از نزدیکتر تمام اجزاء صورتش بیشتر تو دید دیار قرار گرفت و زیباییش بیشتر به چشم اومد. با صدایی که تابحال به گوش دیار نخورده بود گفت:دختر قشنگم..مطمعن خیلی خوبی..من از سلیقه جونگکوک خبر دارم...
دیار تو اون خونه بیشتر از همه از اون زن حس خوبی گرفت و لبخندی زد. یکی از اون مرد ها پاهاش رو روی هم انداخته و گفت:خوش اومدی دخترم..من پدر جونگکوک هستم و زنی که کنارت نشسته مادر جونگکوک هست..امیدوارم بتونی با اعضای این خونه کنار بیای.
دیار دوباره سری تکون داد و صدای جدیدی شنید:اهل کجایی عزیزم؟
دیار نگاهی به صاحب صدا کرد که همون زن لباس قرمز بود. قبل از اینکه بخواد واکنشی نشون بده جونگکوک گفت: دیار اهل بوسانه..
سپس دستش رو نوازشوار روی پای دیار کشید.
زن لباس قرمز ابرو بالا انداخت و نیشخندی زد:ولی من شنیدم بیشتر بوسانی ها دهاتی هستن درسته؟
- ۹۰۶
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط