"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚
𝐏𝐚𝐫𝐭:16




ایندفعه محکم تر هل داد و از خودش دورش کرد. به چشمای هم خیره شدن و نفس نفس زدن. دیار می‌تونست حس کنه لباش چقدر متورم شدن و با دیدن قیافه بی حواس جونگکوک حواس خودش هر پرت شد.

جونگکوک دوباره خودش رو به سمت دیار برد و خواست دوباره همه چیز رو از سر بگیره که دیار عقب رفت. اونقدری عقب رفت که به شیشه ماشین چسبید و از جونگکوک فاصله گرفت.

_چرا اینطوری میکنی؟

جونگکوک گفت و با نگرانی بهش خیره شد. کمی بعد عقب رفت و کامل روی صندلی نشست.

_خوبی؟

حس عذاب وجدان آروم آروم درون احساسات دیار ریشه زد و سرش رو به معنای تایید تکون داد. آروم و درست روی صندلی نشست و متوجه شد جونگکوک ماشین رو حرکت داد.

سکوتی که بینشون به‌وجود اومده بود دیار رو اذیت میکرد. نمیدونست چش شده بود و از اینکه جونگکوک رو ناراحت کرده بود خیلی حس بدی داشت.

کمی بعد جونگکوک ماشین رو پارک کرد و بدون اینکه منتظر دیار بمونه پیاده شد. حتی در رو هم براش باز نکرد.

دیار شوکه شده، مضطرب و با حال بدی که داشت از ماشین پیاده شد و به دنبال جونگکوک رفت. حالا مقابل عمارت بزرگی ایستاده بودن که روشنی لامپ ها زرد درونش مشخص بود.

چشماش برق زد و لبخندی رو لباش اومد. برق زرد و سفید رنگ نور های اطراف اون عمارت توی چشمهای دیار افتاده بود و چشمهاش و زیباییش رو چند برابر کرده بود.

اما جونگکوک بی تفاوت به دیار تقریبا یک متر جلوتر حرکت میکرد و به نظر کلافه میومد.

با دیدنش لبخند از صورتش پاک شد و عذاب وجدان جاش رو گرفت. سعی کرد به سمت جونگکوک بره و دستش رو بگیره ولی جونگکوک به سرعت جواب تلفن زنگ خورده‌اش رو داد و اصلا متوجه دیار نشد.

با این حال دیار غمگین شد و لباش آویزون شدن. از بی توجه ای متنفر بود و کوچیکترین بی توجه ای از طرف شخصی که دوستش داشت ناراحت و عصبیش میکرد.

دستاش رو به سینه زد، احساس میکرد از جونگکوک دلخوره، درحالی که خودش باعث سوء تفاهم شده. وقتی سرش رو بلند کرد به در رسیده بودن و اون راه سنگفرش رو طی کرده بودن.

زنی جلوی در دست به سینه ایستاده بود و دیار رو اسکن میکرد. لباس قرمز رنگ، تنگ و بلندی به تن داشت و موهای مشکی رنگش به حالت زیبایی گوجه‌ای شده بود.
رژ لب قرمزی روی لباش دیده می‌شد و دیار با دیدن اون زن به جونگکوک نزدیک شد. انرژی منفی از سمت اون زن دریافت میکرد. جونگکوک تماسش رو قطع کرد و کمر دیار رو گرفت.
دیدگاه ها (۱۲)

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

اسیر مافیا پارت⁸یونگی از اتاق‌ اومد بیرون دلش حال عجیبی داشت...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 228♡⁠。⁠)⁩با دل ...

چند پارتیپارت ۱عمارت جئون در سکوت مرگباری فرو رفته بودهمه می...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۲لیویا چونش لرزید و...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 14 چند لحظه دیگه نگاهم ک...

part 53یونگی دستشو گرفت و گذاشت روی پای خودش و آروم آروم بان...

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط