{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق پنهانپارت یک

عشق پنهان❤️‍🔥(پارت یک)

//ویو هانا//
ساعت پنج باید برم جونگ کوک رو میکاپ کنم چون ساعت شیش کنسرت داره❤️واییی الان ساعت چهاره و من بیدار شدم و نمیدونم چی بپوشمممم(فقط دخترا این لحظه رو درک میکنن😂)
خلاصه یه لباس اسپرت با کفشای اسپرت پوشیدم و به ساعت نگاه کردم و دیدم واییییی چیی ساعت یک ربع مونده به پنجه دیرم شددد.
رفتم بیرون از خونه، هوا سرد بود ولی احمیت نمیدادم و گرمایی که در بدنم بود اون سرما رو از بین میبرد... تو راه ذهنم خیلی درگیر بود،نمیدونم درگیر چیبود ولی هر چی بود فکرش باعث میشد نبض قلبم شدید بشه و صورتم قرمز بشه. فکر کنم بدونم چیه و کیه که با دلم بازی میکنه ولی مطمعن نبودم و گفتم الان معلوم میشه....
//سالن میکاپ ساعت پنج//
(علامت هانا+ علامت جونگ کوک×)
+سلام به همگییی👋🏻👋🏻
×سلام خانم هانا😊
تا جونگ کوک سلام کرد لپام از خجالت قرمز شد و گرماشون رو احساس میکردم🫠فهمیدم کی بود که باهاش نبص قلبم تا ۱۰۰۰هم میرفت.... اره جونگ کوکه😌
//ویو جونگ کوک//
صدای در اومد داشتم اب میخوردم که دیدم یه خانم خشگلی از در بیرون اومد.... واوووو دیدم خودشه،هانا. امروز خیلی خوشگل شده بود😍سریع سلام کرد و منم جوابشو دادم،یه دفعه دیدم لپاش کامل سرخ شدن خنده ریزی کردم😁
نشستم سره صندلی و منتظرش نشستم🙂
//ویو هانا//
رفتم وسایلم رو در اوردم و دیدم که نشسته رو صندلی و وایییی دلم رفت برای اون لباس قشنگش،لبخندش،مدل موهاشش🫠🫠
وسایل رو چیدم رو میز و شروع کردم به میکاپ کردن🎀
باید روی لباش کار میکردم اومدم جلو که برم سراغ لباش که متوجه نگاهی روی خودم شدم،زیر چشمی به جونگ کوک نگاه کردم و فهمیدم خودشه.. سریع سرم رو بالا گرفتم و ناخداگاه چشمام بهش خیره شد،اونم همینطور...... تقریبا ۵۰ ثانیه بهم خیره شدیم که با صدای دست از جام پریدم دیدم یکی داره میگه سریع تر اجرا نیم ساعت دیگه شروف میشه سریع
منم سریع رفتم سراغ لباش که جونگ کوک بهم گفت............
.
.
.
.
شرایط پارت بعد🫧
لایک ۱۰
کامنت۵
ماچ به کله هاتونننن🎀😘😘😘😘
دیدگاه ها (۳۰)

بچه ها این برای باره هزارم هست که دارم مینویسم😮‍💨عشق پنهان❤️...

این شعر رو از ته قلبم نوشتم امیدوارم شماهم خوشتون بیاد🖤---ای...

چند پارتی با جونگ کوک😘عشق پنهان❤️‍🔥/ویو هانا💗/سلاممم من هانا...

خب بچه ها ایده ریکشن یا فیک بدین و بگین تک پارتی یا چند پارت...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۲هانا: نشم چیکوک:*یدونه زدم تو گوشش ...

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط