دوست نداشتم منتظر بمونید
دوست نداشتم منتظر بمونید
اینم پارت 1
#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار
part1
+مامان من میخوام برم شمشیر بازی چرا درکم نمیکنی
م.ر=حق نداری
+باشه پس منم درس نمیخونم
&رومی
رومی خانه را ترک کرد
به عشقش جینو زنگ زد
بعد از دو بوق جواب داد
_سلام قشنگم
+جینو
رومی گریه میکرد که این باعث شد جینو نگران شه
_رومی عزیزم چیشده؟حالت خوبه؟کجایی؟بگو بیام دنبالت
+من سر کوچمونم
_صبر کن الان میام
+باشه
چند دقیقه ای گذشت
ماشینی جلوی پای رومی ایستاد
جبنو از ماشین پیاده شد و به سمت رومی آمد و او را در آغوش گرفت
_قشنگم چیشده؟؟
+جینو
_جانم
+مامانم نمیزاره برم شمشیر باز شم
_قربونت برم خودم ثبت نامت میکنم فقط تو خوشحال باش باشه؟؟
رومی با چشمانی اشکی به جینو نگاه کرد
+جدی؟؟
_آره قشنگم
رومی لبخندی زد و جینو را در آغوش گرفت
+ممنونم جینو ممنون
جینو متقابل رومی را در آغوش گرفت
_راستی رومی
رومی نگاهی به جینو کرد
_من کار آموز خبرنگاری شدم
+جدیی؟؟
_آره
رومی با خوشحالی جینو رو نگاه کرد
+جینو تو خیلی خوبی مطمئنم موفق میشی
_تو هم موفق میشی قشنگم حالا بریم ثبت نام کنیم
رومی با چشمانی ذوق زده به جینو نگاه کرد
+بریمم
هردو سوار ماشین شدند و به یک باشگاه شمشیر بازی رفتند تا ثبت نام کنند
ادامه دارد......
اینم پارت 1
#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار
part1
+مامان من میخوام برم شمشیر بازی چرا درکم نمیکنی
م.ر=حق نداری
+باشه پس منم درس نمیخونم
&رومی
رومی خانه را ترک کرد
به عشقش جینو زنگ زد
بعد از دو بوق جواب داد
_سلام قشنگم
+جینو
رومی گریه میکرد که این باعث شد جینو نگران شه
_رومی عزیزم چیشده؟حالت خوبه؟کجایی؟بگو بیام دنبالت
+من سر کوچمونم
_صبر کن الان میام
+باشه
چند دقیقه ای گذشت
ماشینی جلوی پای رومی ایستاد
جبنو از ماشین پیاده شد و به سمت رومی آمد و او را در آغوش گرفت
_قشنگم چیشده؟؟
+جینو
_جانم
+مامانم نمیزاره برم شمشیر باز شم
_قربونت برم خودم ثبت نامت میکنم فقط تو خوشحال باش باشه؟؟
رومی با چشمانی اشکی به جینو نگاه کرد
+جدی؟؟
_آره قشنگم
رومی لبخندی زد و جینو را در آغوش گرفت
+ممنونم جینو ممنون
جینو متقابل رومی را در آغوش گرفت
_راستی رومی
رومی نگاهی به جینو کرد
_من کار آموز خبرنگاری شدم
+جدیی؟؟
_آره
رومی با خوشحالی جینو رو نگاه کرد
+جینو تو خیلی خوبی مطمئنم موفق میشی
_تو هم موفق میشی قشنگم حالا بریم ثبت نام کنیم
رومی با چشمانی ذوق زده به جینو نگاه کرد
+بریمم
هردو سوار ماشین شدند و به یک باشگاه شمشیر بازی رفتند تا ثبت نام کنند
ادامه دارد......
- ۱.۶k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط