{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از سوز زهر پیکرم آتش گرفت و سوخت

از سوز زهر پیکرم آتش گرفت و سوخت

یارب ز پای تا سرم آتش گرفت و سوخت

مسمومم و زبانه کشد شعله از تنم

از این شراره بسترم آتش گرفت و سوخت

من یادگار کرب و بلایم که روز و شب

با روضه هاش خاطرم آتش گرفت و سوخت

می سوخت بین تب تن بابا به خیمه ها

صد بار قلب مضطرم آتش گرفت و سوخت

هنگامه ی غروب که غارت شروع شد

هر کس که بود در حرم آتش گرفت و سوخت

یک زن نمانده بود که شعله به تن نداشت

چادر نماز مادرم آتش گرفت و سوخت

معجر دگر به روی سر دختری نماند

دیدم که موی خواهرم آتش گرفت و سوخت

خنده دگر ندید کسی بر لب رباب

تا جای خواب اصغرم آتش گرفت و سوخت

در کوفه تا که راس حسین شهید را 

دیدم به نیزه ، حنجرم آتش گرفت و سوخت

آتش به جان آل پیمبر شد آشنا...

از آن زمان که مادرم آتش گرفت و سوخت...
دیدگاه ها (۴)

مردی از خانواده ی خورشیدامتداد غم امام شهیدانعکاس صدای عاشور...

شروع زندگی اش طعم قتل و غارت داشتهزار خاطره از تلخی اسارت دا...

قویم هم دیگر تماشایی نداردوقتیکه جمعه ، صبح زیبایی نداردحبس ...

شـب جمعـہ،شب زیـارتے اربابســـــلام می دهم از راه دور در شب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط