شروع زندگی اش طعم قتل و غارت داشت
شروع زندگی اش طعم قتل و غارت داشت
هزار خاطره از تلخی اسارت داشت
تنور داغ دلش را کسی نمی فهمید
اگر چه مجلس درسش بسی حرارت داشت
به حکم صبر و تقیه خموش و ساکت بود
ولی به جای خودش جرات و جسارت داشت
هم از غریبه هم از آشنا دلش پر بود
همیشه شکوه از این شیوه ی صدارت داشت
برای گفتن یک یا حسین در ذهنش
هزار و نهصد و پنجاه و یک عبارت داشت
به وقت دیدن تیر و کمان دلش می ریخت
اگر چه در زدن طعمه اش مهارت داشت
به یاد یک سفر اربعین کودکی اش
همیشه مرغ دلش حسرت زیارت داشت
هزار خاطره از تلخی اسارت داشت
تنور داغ دلش را کسی نمی فهمید
اگر چه مجلس درسش بسی حرارت داشت
به حکم صبر و تقیه خموش و ساکت بود
ولی به جای خودش جرات و جسارت داشت
هم از غریبه هم از آشنا دلش پر بود
همیشه شکوه از این شیوه ی صدارت داشت
برای گفتن یک یا حسین در ذهنش
هزار و نهصد و پنجاه و یک عبارت داشت
به وقت دیدن تیر و کمان دلش می ریخت
اگر چه در زدن طعمه اش مهارت داشت
به یاد یک سفر اربعین کودکی اش
همیشه مرغ دلش حسرت زیارت داشت
- ۳۷۵
- ۲۹ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط