{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روزی بود هوای دیدنت به سرم زده بود

چند روزی بود هوای دیدنت به سرم زده بود
دنبال کوچکترین فرصتی بودم که بیایم و مثل همیشه گوش شوی برای تمام حرفهایم.
من بگویم و تو فقط با لبخندی با دقت حرفهایم را گوش کنی
عزیزِ جانِ رفته ام
چه روزی بهتر از امروز
درست لابه لای نفس گیر ترین ماه سال...
آنقدر دلتنگت بودم که آسمان هم گرفته بود
با دلی پر از درد آمدم به سویت
من حرف زدم و آسمان گریه کرد
من حرف زدم و عکس روی سنگ قبرت نگاهم کرد
گاهی نداشتنت خیلی درد دارد
که نه با هیچ مسکنی آرام میشوم
نه قدم زدن در زیر باران درد رفتنت را کم نمی کند
جای خالی ات این روزها بیشتر از هر وقتی به چشم می آید
امروز زیر باران آمدم با چشم و جانی خیس
ولی فقط لبخند عکس سنگ قبرت نصیبم شد
دیدگاه ها (۲۶)

من و سکوت سرد در کوچه های انتظار و لحظه های بدون توبه هم پیو...

امشبشعری نخواهم نوشت شمع ها رابرای تولدم روشن میکنمو پرهایم ...

نبودنت دردیست بی درمان هر چند وقت یک بار به استخوانم میرسد و...

تمام خوبیهایت را برایم نوشتیدیگر نیازی به گفتنش نیستولی من ه...

#چرا حرف منو باور نمیکنی پارت ⁵⁴ سوار ماشین شودن که نیخواستن...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۵مکثی کرد که حس کردم داره سع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط