{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از حدودا دوساعت رسیدیم به ی عمارت خیلی بزرگ واردش که

بعد از حدودا دوساعت رسیدیم به ی عمارت خیلی بزرگ واردش که شدیم باکوگو بهم گفت خوب بشین روی صندلی.
نشستم و شروع کرد به حرف زدن
-:خوب دختر جون پدرت تو رو بامن قمار کرده و من قمار و بردم پس ی جورایی تو برده من به حساب میای چندتا قانون هست که باید رعایت کنی رعایت نکنی برات خیلی بد میشه خوب یک حق نداری بزی بیرون از این عمارت مگه اینکه من بگم دو به حرف گوش میکنی و رو حرفم حرف نمیزنی سه
به زیر زمین به هیچ وجه نمیری
اروم سرمو تکون دادم بعد یکی از خدمتکار ها که انگار اسمش کینو بودو صدا زد کینو اندو خیلی اروم گفت بله ارباب
باکوگو گفت اتاق واکیلا بهش نشون بده
سر تکون داد رو بعد من گفت دنبالم بیاین
از پله ها رفتیم بالا واییییی چقدر اینجا بزرگه خدایااااااااااا توی همین فکرا بودم که کینو گفت بفرمایید اینم از اتاقتون کاری داشتین صدام کنید.
کینو رفتو من بعد اتاق خیره شدم خیلی بزرگه خیلی زیاد اتاقم اندازه ی خونست
خودمو پرت کردم روی تخت دو دقیقه نکشیده خوابم برد
(از زبان کاتسوکی)
رفتم سمت اتاق دختره تا ببینم چه غلطی میکنه وارد اتاق شدمو دیدم روی تخت خوابش برده
اون نفله دو وجهی (ببخشید باکوگو رو میشناسید دیگه) کل زندگیشو دراورد وقتی بدنیا میاد مادرش میمیره اون اسمال عوضی هم به زور بزرگش میکنه از همون بچگی کار کرده هرچی در میاورده رو اون اسمال نفله قمار میکرده و اینکه تا حالا اقدام به خودکشی هم کرده ولی دم اخر بردنش بیمارستان و زنده بیرون امده با همه اینا بهش نمیخوره دختر بدی بار امده باشه هووووف اصلا به من چه اَه همون لحظه گوشیم زنگ خوردو ...............
ادامه دارد
دیدگاه ها (۵)

شماره ناشناس بود جواب دادم _:الو؟ ؟:سلام ببخشید مزاحم میشم م...

ادامه از زبون واکیلااز خواب بیدار شدم ی خدمتکار امد و گفت ش...

پارت ۱از زبان واکیلاتازه شیفتم تموم شده هوووف برم خونه کاش م...

خوب شخصیت های فیک رو معرفی میکنم نام :کاتسوکیفامیل:باکوگوسن:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط