شماره ناشناس بود جواب دادم

شماره ناشناس بود جواب دادم
_:الو؟
؟:سلام ببخشید مزاحم میشم من مدیر مدرسه........... هستم برای واکیلا زنگ زدم
_:بله بفرمایید؟
_:شنیدم پدرشون فوت شدن و شما سرپرستی شون رو به عهده گرفتین (تصحیح میکنم واکیلا ۱۶سالشه )
_:بله درست کاری داشتید؟
_:نه فقط میخواستم به واکیلا جان تسلیت بگم و اینکه بگم ما فردا جلسه انجم اولیا داریم خوش حال میشم ببینمتون
_:حتما خدانگهدار
به سمت طبقه بالا رفتم دیدم در اتاق این دختره نفله چهارتاق بازه رفتم درو ببندم که دیدم روی تخت مثل گر بعدها خوابیده وای چقدر کیوته!
ها من دارم چی میگم؟ اَه به من چه اون اصلا هم کیوت نیست هووف
در اتاقو بستمو رفتم سمت اتاق خودم تا میخواستم یکم استراحت کنم که یکی در زد گفتم :بیا تو
یکی از بادیگارد ها بود
_:ببخشید اقا برای مهمونی امشب خانم واکیلا هم میبرید یا نه؟
_:نمیدونم معلوم نیست الانم خستم اما به خدمت کارا بگو برلش ی لباس امده بکنند ی لباس شکیل وقشنگ فهمیدی؟
_:بله اقا حتما
_:حالام برو گمشو میخوان کپه مرگمو بزارم باکا
اون نفله رفت بیرون هوف خوابم میاد یکم استراحت برام بد نیست هعییی
چشمامو گذاشتم روی همو سیاهی.....
ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۸)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

پارت ۱۱

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_83با خوابالودی از سر جام بلن...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 021"""""""""""""""""""""""""""""""...

بی رحمی؟🥺پارت.¹⁴بالاخره گذشت و رسیدیم به عصر همه منتظر خانوا...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۴(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان:۴:۵۲)**با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط