{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...........

...........
دیگر اشکی برایم نمانده
انقدر در نبودت گریستم
ک چشمه ی سوزان اشکم
چون کویری خشک و بی اب شد
اکنون از دیدگانم شیشه ای
سرد و بی روح مانده
ک فقط نظاره گر دورویی هاست
.........
دیدگاه ها (۲)

.........مثل همیشه عزم رفتن کرده بود اما من مثل همیشه نبودمت...

.............همه چیز برای گرفتن عکس مهیا بودهمان ارایشهمان ا...

........لبخند های گاهو بیگاهش گواه عاشقیش بودخواهر کوچکم عاش...

..........روزی هزار بار عکس تورا نقش میزنم صبح در خیالم می ا...

نمی‌دانم حالم خوب است یا نه؛ و همین “نمی‌دانم”، سنگین‌ترین ب...

«مرگ، روبروی زندگی نیست؛ بلکه بخشی از آن است.درست مثلِ نقطه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط