{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.........

.........
مثل همیشه عزم رفتن کرده بود
اما من مثل همیشه نبودم
تموم وجودم شده بود چشم نگاهش میکرد
لبخند اخرش خوب یادمه
بهم گفت چیه خانومی خوش تیپ ندیدی
زدم رو بازوشو گفت دیوونه ندیدم
رفت و گفت خودشو برای عروسیمون میرسونه
اخه تازه عقد کرده بودیم اونم بعد از کلی دردسر
دوروز مونده ب عقدمون صدای زنگ در
دوتا پاسدار ک میدونم مال مسجد محله ان
گریه های مادرمو زجه های زهرا خانوم
دیگه چیزی نمیشنوم
ی تصویر محو و ی لبخند
دیگه چیزی نمیبینم
سالها گذشته رو حرفش نموند
ن خودش اومد ن گذاشت برای اخرین بار ببینمش
.............
دیدگاه ها (۱)

.............همه چیز برای گرفتن عکس مهیا بودهمان ارایشهمان ا...

...........باران ک میبارد دلگرم میشوم ک خدا صدای هق هقم را ش...

...........دیگر اشکی برایم نماندهانقدر در نبودت گریستم ک چشم...

........لبخند های گاهو بیگاهش گواه عاشقیش بودخواهر کوچکم عاش...

تمام این چند روز با چشمای اشکی و صورتی که قرمزیش روی پوست سف...

ابلیس

_________________☆STILL MINE★_________________★CHAPTER:۳☆___...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط