.........
.........
مثل همیشه عزم رفتن کرده بود
اما من مثل همیشه نبودم
تموم وجودم شده بود چشم نگاهش میکرد
لبخند اخرش خوب یادمه
بهم گفت چیه خانومی خوش تیپ ندیدی
زدم رو بازوشو گفت دیوونه ندیدم
رفت و گفت خودشو برای عروسیمون میرسونه
اخه تازه عقد کرده بودیم اونم بعد از کلی دردسر
دوروز مونده ب عقدمون صدای زنگ در
دوتا پاسدار ک میدونم مال مسجد محله ان
گریه های مادرمو زجه های زهرا خانوم
دیگه چیزی نمیشنوم
ی تصویر محو و ی لبخند
دیگه چیزی نمیبینم
سالها گذشته رو حرفش نموند
ن خودش اومد ن گذاشت برای اخرین بار ببینمش
.............
مثل همیشه عزم رفتن کرده بود
اما من مثل همیشه نبودم
تموم وجودم شده بود چشم نگاهش میکرد
لبخند اخرش خوب یادمه
بهم گفت چیه خانومی خوش تیپ ندیدی
زدم رو بازوشو گفت دیوونه ندیدم
رفت و گفت خودشو برای عروسیمون میرسونه
اخه تازه عقد کرده بودیم اونم بعد از کلی دردسر
دوروز مونده ب عقدمون صدای زنگ در
دوتا پاسدار ک میدونم مال مسجد محله ان
گریه های مادرمو زجه های زهرا خانوم
دیگه چیزی نمیشنوم
ی تصویر محو و ی لبخند
دیگه چیزی نمیبینم
سالها گذشته رو حرفش نموند
ن خودش اومد ن گذاشت برای اخرین بار ببینمش
.............
- ۱.۶k
- ۱۸ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط