پارت
پارت 1
رویای به دست نیافتنی
توضیح: هیناتا پسر یکی از میلیاردر های بزرگ توی ژاپن بود که توسط وخانوادش مورد ازارو اذیت قرار میگرفت، پدرش ته سیگارش رو روی سمت راست بالای سینه ی اون میگذاشت و اون رو میسوزوند همیشه صورتش کبود بود تا......
دوشنبه : صدای زنگ در-
پدر هیناتا: باز کیه؟.... بله
.یکی😎: سلام.. میتونم بیام تو؟
پدر هیناتا شناختش و با استقبال اونو راه داد.... اون یک مافیا ثروت مند و سر دسته ی کل مافیا هایست
پدر: بله بفرمایید الان همسرم هم میاد هیناتاااااااااااااااا
هیناتا : بله پدر
پدر: زود برو یه چیزی بیار
هیناتا : چشم...
یکی( اسمش رو میدونم که میدونید😎) : نه همین جا بمون....
پدر : ولی....
یکی : همینی که گفتم، نمیخواین که قرار داد رو لقو کنم! میخواین؟
پدر : نه نه چشم
&: همه میشینن و هیناتا پشت پدرش با کت شلوار وایمیسته و زیر چشمش کمی کبوده و جای اون زخم های سیگار نزدیک گردنش معلوم بود ووووووووو کاگیاما🥳اون هارو دید و بهشون زل زد وقتی، هیناتا متوجه نگاه اون شد یقش رو درست کرد
کاگیاما : خب.. این هم از شمش های طلا... اما به من چی میرسه اونوقت؟ 😎
پدر: اما مگه معامله یه طرفه ... نبود؟
کاگیاما: که اینطور( بستن در کیم طلا) .
پدر : نه نه چشم. ام میتونم یکی از ماشین هام که از جنس طلا هست رو بدم 😁
کاگیاما به هیناتا که سرش پایینه نگاه میکنه و میگه: نه.. یه چیز با ارزش تر میخوام.... مثل... پسرت
پدر: چی 😲 اما اون پسر منه....
کاگیاما : این ها هم طلا های منن مگه نه؟
پدر : باش میتونی ببریش
هیناتا: اما... ( سرش رو دوباره میندازه پایین)
پدر : خفه همینی که هست مگه......
کاگیاما : هوووش... یواش اون دیگه مال منه صداتو بالا نبر... افرین 😎
&: کاگیاما بلند میشه و میره سمت هیناتا چونش رو میگیره و سرش رو میاره بالا و......
تا پارت بعد خون به جیگر شین🤭🤪
رویای به دست نیافتنی
توضیح: هیناتا پسر یکی از میلیاردر های بزرگ توی ژاپن بود که توسط وخانوادش مورد ازارو اذیت قرار میگرفت، پدرش ته سیگارش رو روی سمت راست بالای سینه ی اون میگذاشت و اون رو میسوزوند همیشه صورتش کبود بود تا......
دوشنبه : صدای زنگ در-
پدر هیناتا: باز کیه؟.... بله
.یکی😎: سلام.. میتونم بیام تو؟
پدر هیناتا شناختش و با استقبال اونو راه داد.... اون یک مافیا ثروت مند و سر دسته ی کل مافیا هایست
پدر: بله بفرمایید الان همسرم هم میاد هیناتاااااااااااااااا
هیناتا : بله پدر
پدر: زود برو یه چیزی بیار
هیناتا : چشم...
یکی( اسمش رو میدونم که میدونید😎) : نه همین جا بمون....
پدر : ولی....
یکی : همینی که گفتم، نمیخواین که قرار داد رو لقو کنم! میخواین؟
پدر : نه نه چشم
&: همه میشینن و هیناتا پشت پدرش با کت شلوار وایمیسته و زیر چشمش کمی کبوده و جای اون زخم های سیگار نزدیک گردنش معلوم بود ووووووووو کاگیاما🥳اون هارو دید و بهشون زل زد وقتی، هیناتا متوجه نگاه اون شد یقش رو درست کرد
کاگیاما : خب.. این هم از شمش های طلا... اما به من چی میرسه اونوقت؟ 😎
پدر: اما مگه معامله یه طرفه ... نبود؟
کاگیاما: که اینطور( بستن در کیم طلا) .
پدر : نه نه چشم. ام میتونم یکی از ماشین هام که از جنس طلا هست رو بدم 😁
کاگیاما به هیناتا که سرش پایینه نگاه میکنه و میگه: نه.. یه چیز با ارزش تر میخوام.... مثل... پسرت
پدر: چی 😲 اما اون پسر منه....
کاگیاما : این ها هم طلا های منن مگه نه؟
پدر : باش میتونی ببریش
هیناتا: اما... ( سرش رو دوباره میندازه پایین)
پدر : خفه همینی که هست مگه......
کاگیاما : هوووش... یواش اون دیگه مال منه صداتو بالا نبر... افرین 😎
&: کاگیاما بلند میشه و میره سمت هیناتا چونش رو میگیره و سرش رو میاره بالا و......
تا پارت بعد خون به جیگر شین🤭🤪
- ۵.۲k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط