ز پیش دیده تا جانان من رفت

ز پیش دیده تا جانان من رفت
تو پنداری که از تن جان من رفت

اگر خود همره جانان نرفتم
ولی فرسنگها افغان من رفت

سر و سامان مجو از من چو رفتی
تو چون رفتی سر و سامان من رفت

چه دید از من که چون بر هم زدم چشم
چو اشک از دیدهٔ گریان من رفت

از آن پیچم به خود چون مار ، وحشی
که گنج کلبهٔ ویران من ز رفت
دیدگاه ها (۴)

#Art#نقاشی

#Art#نقاشی

افسانه شدم! مرابه خود راهی کنلطفی کن و بر پیکره ام شاهی کنمن...

از غم تقاضا کرده ام ، از خود گریزانت کندهرگز مبادا غصه ای ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط