{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز پیش دیده تا جانان من رفت

ز پیش دیده تا جانان من رفت
تو پنداری که از تن جان من رفت

اگر خود همره جانان نرفتم
ولی فرسنگها افغان من رفت

سر و سامان مجو از من چو رفتی
تو چون رفتی سر و سامان من رفت

چه دید از من که چون بر هم زدم چشم
چو اشک از دیدهٔ گریان من رفت

از آن پیچم به خود چون مار ، وحشی
که گنج کلبهٔ ویران من ز رفت
دیدگاه ها (۴)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

ز پیش دیده تا جانان من رفت............. تو پنداری که تن از ج...

گر چه دوری ز برم همسفر جان منیقطره اشکی و در دیده‌ گریان منی...

🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤زپیش دیده تاجانان من رفت ای وای آخ تو پنداری که از ...

گر چه دوری ز برم همسفر جان منیقطره یِ اشکی و در دیده یِ گریا...

گر چه دوری ز برم همسفر جان منیقطره یِ اشکی و در دیده یِ گریا...

از سر کوی تو با دیده ی گریان رفتمغم به دل خون به جگر اشک به ...

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرابه زیر زلف تو هر موی مسکنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط