از غم تقاضا کرده ام از خود گریزانت کند
از غم تقاضا کرده ام ، از خود گریزانت کند
هرگز مبادا غصه ای ، سر در گریبانت کند
از ترسِ نامحرم تو را ، در سینه پنهان می کنم
درهای قلبم بسته شد ، تا خوب پنهانت کند
از این شب وحشی نترس ، من با تو هستم نازنین
با ماه صحبت می کنم ، مهتاب مهمانت کند
گفتی هوایی می شوی وقتی که باران می زند
با ابر صحبت می کنم تا بوسه بارانت کند
از مرگ صحبت کردی و گفتی که می ترسی از آن
با مرگ صحبت کرده ام من را به قربانت کند ...
هرگز مبادا غصه ای ، سر در گریبانت کند
از ترسِ نامحرم تو را ، در سینه پنهان می کنم
درهای قلبم بسته شد ، تا خوب پنهانت کند
از این شب وحشی نترس ، من با تو هستم نازنین
با ماه صحبت می کنم ، مهتاب مهمانت کند
گفتی هوایی می شوی وقتی که باران می زند
با ابر صحبت می کنم تا بوسه بارانت کند
از مرگ صحبت کردی و گفتی که می ترسی از آن
با مرگ صحبت کرده ام من را به قربانت کند ...
- ۲.۵k
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط