پرواز به سوی تو (●♡ part ۴۶♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۴۶♡)
توضیح داد:
تهیونگ : توی وان تو بغلم ،بود داشتم باهاش بازی میکردم که همش دهنش رو باز میکرد. فکر
میکردم. می...خواد میخواو بالا بیاره ..ولی
با کلافگی دستی به صورتش کشید حتی یادآوری بیحال شدن پسرش بین بازوهاش داشت حالش رو بدتر میکرد و البته دکتر هان جدی تر از اونی بود که ملاحظه ش رو بکنه پس با اخم تشر زد
..: فکر کردی میخواد بالا بیاره؟ مگه اولین باره بچه ت به این روز میفته که علائم حملهی تنفسیش رو نمیدونی؟ بدون اینکه از معاینه و وصل کردن مانیتور به بدن روون دست بکشه، سرزنشش کرد میدونی اگر دیرتر بهش اکسیژن میرسوندین چی
میشد؟
این بار به سمت تهیونگه وا رفته که هر لحظه ممکن بود روی پاهاش سقوط کنه گفت
: چند بار اینو بهتون گفتم آقای کیم و اصلا برام مهم نیست چقدر شنیدنش براتون تلخ و دردآور اما وظیفه حکم میکنه بگم اگر موقع حمله،ها اکسیژن رسانی با تاخیر باشه مرگ فرزندتون حتمیه امروزم به عنوان معجزه در نظر
بگیرید.
و بعد به پرستاری که کنارش بود سفارش هایی کرد. آیرین دستش رو جلوی دهنش گرفت و با گریه به سوزنی که توی بازوی پسرش فرو میرفت نگاه کرد.
تهیونگ با وجود اینکه بدنش یاری این همه فشار رو نداشت با ،سستی سر آیرین رو در آغوش گرفت اما خودش نتونست دست از اون تصویر دلخراش بگیره اون ماسک اکسیژن برای صورت کوچیک پسرش زیادی بزرگ
بود.
تهیونگ گذاشت اشکش روی موهای آیرین بریزه. تهیونگ : باید چیکار کنیم؟
به آرومی از دکترش پرسید.
آقای هان پرونده ی روون رو بیرون کشید و توضیح داد : هنوز برای عمل کردنش .زوده توی شیش ماه گذشته این دومین حمله شه درسته؟
آیرین سرش رو از آغوش تهیونگ برداشت و با لحن لرزونش
جواب داد: بله.
اما تهیونگ هنوز روی جمله اول قفل کرده بود. پس با لحن
سستی تکرار کرد
تهیونگ : ع... عمل بشه؟
دکتر هان که چیزی نشنیده بود ادامه داد
: میدونید که مشکل اصلی پسرتون قلبشه و همینطور
شما اکسیژن رسانی ضعیفش توی نوبت پیوندها پسر رو توی موارد اورژانسی گذاشتیم اما باز امیدواریم این جملههای دیر به دیر فاصله کمتر نشه تا هم پسرتون به شرایط فیزیکی لازم برای عمل برسه و هم بتونیم مورد پیوندی مناسبی براش پیدا کنیم.
توضیح داد:
تهیونگ : توی وان تو بغلم ،بود داشتم باهاش بازی میکردم که همش دهنش رو باز میکرد. فکر
میکردم. می...خواد میخواو بالا بیاره ..ولی
با کلافگی دستی به صورتش کشید حتی یادآوری بیحال شدن پسرش بین بازوهاش داشت حالش رو بدتر میکرد و البته دکتر هان جدی تر از اونی بود که ملاحظه ش رو بکنه پس با اخم تشر زد
..: فکر کردی میخواد بالا بیاره؟ مگه اولین باره بچه ت به این روز میفته که علائم حملهی تنفسیش رو نمیدونی؟ بدون اینکه از معاینه و وصل کردن مانیتور به بدن روون دست بکشه، سرزنشش کرد میدونی اگر دیرتر بهش اکسیژن میرسوندین چی
میشد؟
این بار به سمت تهیونگه وا رفته که هر لحظه ممکن بود روی پاهاش سقوط کنه گفت
: چند بار اینو بهتون گفتم آقای کیم و اصلا برام مهم نیست چقدر شنیدنش براتون تلخ و دردآور اما وظیفه حکم میکنه بگم اگر موقع حمله،ها اکسیژن رسانی با تاخیر باشه مرگ فرزندتون حتمیه امروزم به عنوان معجزه در نظر
بگیرید.
و بعد به پرستاری که کنارش بود سفارش هایی کرد. آیرین دستش رو جلوی دهنش گرفت و با گریه به سوزنی که توی بازوی پسرش فرو میرفت نگاه کرد.
تهیونگ با وجود اینکه بدنش یاری این همه فشار رو نداشت با ،سستی سر آیرین رو در آغوش گرفت اما خودش نتونست دست از اون تصویر دلخراش بگیره اون ماسک اکسیژن برای صورت کوچیک پسرش زیادی بزرگ
بود.
تهیونگ گذاشت اشکش روی موهای آیرین بریزه. تهیونگ : باید چیکار کنیم؟
به آرومی از دکترش پرسید.
آقای هان پرونده ی روون رو بیرون کشید و توضیح داد : هنوز برای عمل کردنش .زوده توی شیش ماه گذشته این دومین حمله شه درسته؟
آیرین سرش رو از آغوش تهیونگ برداشت و با لحن لرزونش
جواب داد: بله.
اما تهیونگ هنوز روی جمله اول قفل کرده بود. پس با لحن
سستی تکرار کرد
تهیونگ : ع... عمل بشه؟
دکتر هان که چیزی نشنیده بود ادامه داد
: میدونید که مشکل اصلی پسرتون قلبشه و همینطور
شما اکسیژن رسانی ضعیفش توی نوبت پیوندها پسر رو توی موارد اورژانسی گذاشتیم اما باز امیدواریم این جملههای دیر به دیر فاصله کمتر نشه تا هم پسرتون به شرایط فیزیکی لازم برای عمل برسه و هم بتونیم مورد پیوندی مناسبی براش پیدا کنیم.
- ۱۵.۲k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط