{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به آخر خط رسیده بودم…

به آخر خط رسیده بودم…
باید بهش ثابت میکردم دوستش دارم…
خیلی عصبانی بودم..
گفت:اگه دوستم داری رگتو بزن…
گفتم مرگ و زندگی دست خداست…
گفت:دیدی دوستم نداری؟
خیلی بهم بر خورد تیغو برداشتم رگمو زدم…
وقتی تو آغوش گرمش جون میدادم آروم زیر لب گفت:اگه دوستم داشتی چرا تنهام گذاشتی؟
دیدگاه ها (۱)

Part ⁴

قسمت ده

تاکمیچی: چرا بهم نگفتی تاکمیایزانا: چون بهت ربطی نداره تاکمی...

رومان عشو بی نھایت پارت 10از زبان ملیسا دفتم خونہ و تمام مدت...

وقتی میاریش ایران و با پسر عمو هات گرم میگیری

I'm not jealouspart 46_اونم برای بعد پرنسس..فعلا باید بریم خ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

پسر بد (56)

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط