{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به آخر خط رسیده بودم…

به آخر خط رسیده بودم…
باید بهش ثابت میکردم دوستش دارم…
خیلی عصبانی بودم..
گفت:اگه دوستم داری رگتو بزن…
گفتم مرگ و زندگی دست خداست…
گفت:دیدی دوستم نداری؟
خیلی بهم بر خورد تیغو برداشتم رگمو زدم…
وقتی تو آغوش گرمش جون میدادم آروم زیر لب گفت:اگه دوستم داشتی چرا تنهام گذاشتی؟
دیدگاه ها (۱)

بچگیام

من تنها

به حرمت نان و نمکی ک با  هم خوردیم...نان را تو ببر ک راهت بل...

نــــــــــــههوا سرد نیست...سرمای کلامت دیوانه ام میکند...ب...

اخرین سختی

سرنوشت پارت اخر : ویو جینهو : بعد از کلی ۱۸+ رفتیم دور اتیش...

سناریو بلولاکاگه عاشقت باشن ولی تو بهشون حسی نداشته باشی چجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط