{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
هر کس به تماشایی، رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی

یا چشم نمی‌بیند، یا راه نمی‌داند
هر کاو به وجود خود، دارد ز تو پروایی

دیوانه عشقت را، جایی نظر افتاده‌ست
کآنجا نتواند رفت، اندیشه دانایی

امید تو بیرون بُرد، از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد، از سر همه سودایی

#سعدی
#گل
#تماشا #صحرا #منظور #خاطر #چشم #راه #وجود #پروا #دیوانه #عشق #نظر #اندیشه #دانا #دانایی #امید #بیرون #دل #سودا #خالی #سودایی #زمستان #دی #دیماهی
#flowers
#flower
دیدگاه ها (۰)

...گاهی دلتنگی،آدمو به کوچه و خیابانهایی میکشدراه می‌افتی و ...

...گل پونه های وحشی دشت امیدم،وقت سحر شدخاموشی شب رفت و فردا...

...مادر آسمانیم!مرا ببخش که عاجز ماندم از توصیف:چشمانتدستان ...

...شب یلدایم اگر با تو سپر شد یلداستیا اگر این شب من، باتو س...

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز" part: ¹⁴"نیاز داشت خالی...

My uncle (part 52)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط