T
ᑭᗩᖇT:11
"وقتی فقط معلم زبان دخترش بودی..."
ا.ت ویو:
از دستشویی اومدم بیرون و خوردم به تهیونگ...
ا.ت:آخخخ،ببخشید
ته:مهم نیس،سه یون کو؟
ا.ت:با جونگکوک رفت پارک
ته:خب خوبه
ا.ت:برای چی؟
ته:فردا تولد سه یونه،برای همین باید امشب بگیریمش
ا.ت:واقعااا؟۵ ساله میشه؟
ته:آره چیز عجیبیه؟
ا.ت:نه
ته:خب پس آماده شو
ا.ت:برای چی؟
ته:برای تمیزکاری
ا.ت:من؟
ته:نه پس من
ا.ت:چشم
راوی:ا.ت میره خونه رو تمیز کنه و تزیین کنه و ته هم به جونگکوک زنگ زد که سه یون رو یکم معطل کنه
ته ویو:
حس میکردم که ا.ت خوش سلیقه باشه برای همین تم تولدشو سپردم بهش و بهش گفتم که ادمای زیادی قراره دعوت بشن و باید خیلی شیک درستش کنه...
ا.ت ویو:
همه جارو چیده بودم با اینکه خیلی خسته شدم ولی ارزش داشت. برق رو خاموش کردم که ببینم چراغ هاش و ریسه هاش خوبه یا نه که یهو خوردم به یه ستون...
ا.ت:آخخ چرا همه جا ستون دارههه
ته:شاید چون خونه نریزه؟
ا.ت:چ...چرا نگفتید اینجایید؟
ته:دوست نداشتم بگم
ا.ت:قشنگ شد؟؟
ته:خوبه،قشنگه
ا.ت:مرسی
راوی:جونگکوک و سه یون دیگه رسیدن خونه،البته که سه یون خوابش برده بود ولی جونگکوک خیلی از دیزاین اتاق تولد خوشش اومده بود...
جونگکوک:کی اینجارو درست کرد؟خیلی قشنگ شده
ا.ت:من
جونگکوک:تو؟
ا.ت:آره من
جونگکوک:همچین استعداد هایی هم داشتی؟
ا.ت:آره تو نمیدیدی
ته:بسه
جونگکوک:ولی کاشکی رنگش بجای قرمز،آبی آسمونی بود
ته:مهم نیس
ا.ت:نه کاشکی سبز بود
جونگکوک:ولش کن
ا.ت:من میرم لباسمو عوض کنم،هیچوقت تو عمرم انقدر عرق نکرده بودم
جونگکوک:پس بوی توعه
ا.ت:میدونی چیه ولی عرق من بود نداره،اون عرق توعه
ته:دوتا بچه افتادن پیش من،هردوتون برید حموم وگرنه پرتتون میکنم بیرون(با خنده)
ا.ت:پیوففف اوکی
ا.ت ویو:حموم رفتم و موهامو خشک کردم و لباسمم پوشیدم،رفتم یکم بخوابم،دراز کشیدم روی تخت که یهو یکی در زد...
"گر صبر کنی ز غوره حلوا سازد"دوستان تروخدا صبور باشیدددد😐😐
"وقتی فقط معلم زبان دخترش بودی..."
ا.ت ویو:
از دستشویی اومدم بیرون و خوردم به تهیونگ...
ا.ت:آخخخ،ببخشید
ته:مهم نیس،سه یون کو؟
ا.ت:با جونگکوک رفت پارک
ته:خب خوبه
ا.ت:برای چی؟
ته:فردا تولد سه یونه،برای همین باید امشب بگیریمش
ا.ت:واقعااا؟۵ ساله میشه؟
ته:آره چیز عجیبیه؟
ا.ت:نه
ته:خب پس آماده شو
ا.ت:برای چی؟
ته:برای تمیزکاری
ا.ت:من؟
ته:نه پس من
ا.ت:چشم
راوی:ا.ت میره خونه رو تمیز کنه و تزیین کنه و ته هم به جونگکوک زنگ زد که سه یون رو یکم معطل کنه
ته ویو:
حس میکردم که ا.ت خوش سلیقه باشه برای همین تم تولدشو سپردم بهش و بهش گفتم که ادمای زیادی قراره دعوت بشن و باید خیلی شیک درستش کنه...
ا.ت ویو:
همه جارو چیده بودم با اینکه خیلی خسته شدم ولی ارزش داشت. برق رو خاموش کردم که ببینم چراغ هاش و ریسه هاش خوبه یا نه که یهو خوردم به یه ستون...
ا.ت:آخخ چرا همه جا ستون دارههه
ته:شاید چون خونه نریزه؟
ا.ت:چ...چرا نگفتید اینجایید؟
ته:دوست نداشتم بگم
ا.ت:قشنگ شد؟؟
ته:خوبه،قشنگه
ا.ت:مرسی
راوی:جونگکوک و سه یون دیگه رسیدن خونه،البته که سه یون خوابش برده بود ولی جونگکوک خیلی از دیزاین اتاق تولد خوشش اومده بود...
جونگکوک:کی اینجارو درست کرد؟خیلی قشنگ شده
ا.ت:من
جونگکوک:تو؟
ا.ت:آره من
جونگکوک:همچین استعداد هایی هم داشتی؟
ا.ت:آره تو نمیدیدی
ته:بسه
جونگکوک:ولی کاشکی رنگش بجای قرمز،آبی آسمونی بود
ته:مهم نیس
ا.ت:نه کاشکی سبز بود
جونگکوک:ولش کن
ا.ت:من میرم لباسمو عوض کنم،هیچوقت تو عمرم انقدر عرق نکرده بودم
جونگکوک:پس بوی توعه
ا.ت:میدونی چیه ولی عرق من بود نداره،اون عرق توعه
ته:دوتا بچه افتادن پیش من،هردوتون برید حموم وگرنه پرتتون میکنم بیرون(با خنده)
ا.ت:پیوففف اوکی
ا.ت ویو:حموم رفتم و موهامو خشک کردم و لباسمم پوشیدم،رفتم یکم بخوابم،دراز کشیدم روی تخت که یهو یکی در زد...
"گر صبر کنی ز غوره حلوا سازد"دوستان تروخدا صبور باشیدددد😐😐
- ۱۱.۵k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط