{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part15


با نالهی بم و مردونهای درون پسرک کام شد و جونگکوک که کمکم از حال
میرفت، متوجه فرو رفتن دندونهای نیش بلند آلفا توی گردنش شد.
بدون صدمه زدن به جونگکوک، روی تخت دراز و پسرک رو روی تن خودش
باال کشید. حاال که عضوش توی ورودی جونگکوک قفل شده بود، باید منتظر
میموند تا به سایز اصلیش برگرده و توی این مدت هم میتونست به ماساژ
دادن کمر پسرک بپردازه...
در حقیقت آلفا نمیخواست هیچ کدوم از این کارها رو انجام بده؛ اما گرگش با
دیدن امگای بیطاقتش، افسارش رو بهدست گرفت و تصمیم داشت اون شب
هرطور که شده، امگاش رو برای خودش بکنه!
مدت زیادی بود که جونگکوک رو میشناخت و به صورت پنهانی بهش عالقه
داشت؛ اما از چیزی که در راه بود، میترسید!
میخواست اول با جونگکوک آشنا بشه و کاری بکنه که جونگکوک هم بهش
عالقهمند بشه، تا اولینهاشون رو با عشق و پرحرارت کنار همدیگه رقم بزنن،
نه زمانی که جونگکوک مسته و فقط بهخاطر نیاز و هیتش با آلفا بخوابه!
دیدگاه ها (۰)

part14_آهـــــ! بدن امگا میلرزید و کام شیری رنگ از سر عضوش چ...

part13جونگکوک با عجز نالید و باسن گردش رو جلوتر داد تا از ضر...

part3بکنه تا پسرکش از این وضعیت اسفبار خارج بشه! هرچند که هم...

part5 حتماً برای تولهی کوچولوش خیلی سخت بود که نتونه به گرگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط