{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت

بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت
بی تفاوت التماسم را تماشا کرد و رفت

او که احساس مرا عمری گدایی کرده بود
آخر احساسش به من را ساده حاشا کرد و رفت

فکر می کردم که درمان تمام دردهاست
حیف، او تنها غم خود را مداوا کرد و رفت

روزگاری غم برایم هیچ معنایی نداشت
آمد و غم را برایم خوب معنا کرد و رفت

زندگی بی او برایم زندگی با درد بود
او که پای مردنم را زود امضا کرد و رفت...
.
دیدگاه ها (۳)

پارت:²صبح، با صدای باز شدن پرده‌ها آغاز نشد؛ با صدای باران آ...

بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفت بی تفاوت التماسم را ت...

بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفتبی تفاوت التماسم را تم...

بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفتبی تفاوت التماسم را تم...

بی خبر آمد ولی در بوق و کرنا کرد و رفتبی تفاوت التماسم را تم...

#عکس_نوشته_خودمه #شعر #عکس_نوشته #عاشقانه #عشق #love #شه...

#روزگاری #غم برایم #هیچ معنایی نداشت آمد و غم را برایم خوب #...

کاش تا دل میگرفت و می شکست دوست می آمد کنارش می نشست !کاش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط