{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہ

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہ
PART.5

یونگی نگاهش را مستقیم به او دوخت:

— «از همون اول که وارد تیم شدی، حواسم بهت بود.

فکر می‌کردم زود می‌گذره.

ولی هر بار که می‌خندیدی، هر بار که با اون حالت کیوتت سرت رو پایین می‌انداختی، بیشتر گیر افتادم.»

دایون انگار برای چند ثانیه فراموش کرد چطور نفس بکشد.

— «تو… جدی می‌گی؟»

یونگی آرام سر تکان داد.

— «من معمولاً زیاد حرف نمی‌زنم.

ولی نمی‌خوام این یکی رو هم از دست بدم.»

دایون انگشت‌هایش را دور فنجانش فشرد و با صدایی که کمی می‌لرزید گفت:

— «من هم… از همون اول، بهت توجه می‌کردم.

فقط فکر نمی‌کردم تو… چیزی حس کرده باشی.»

برای اولین بار، گوشه‌ی لب یونگی کمی بالا رفت.

خیلی کم. اما برای او کافی بود.

— «پس بازم خوبه که گفتم.»

دایون خندید، این‌بار از ته دل.

یونگی دستش را روی میز گذاشت، کمی نزدیک‌تر به او.

— «دایون.»

— «هوم؟»

— «می‌خوام از این به بعد، وقتی می‌بینمت، لازم نباشه وانمود کنم بی‌تفاوت‌ام.»

قلب دایون تند زد.

چشم‌هایش برای لحظه‌ای روی لب‌های یونگی نشست، بعد بوسه شیرین و آرامی رو آغاز کردن...:)

the end🙃
دیدگاه ها (۱)

my jealous boy/پسر‌ حسود منPART.3/1هوای خنک پاییزی بر باغ زی...

my jealous boy/پسر حسود من PART.3/2بعد از شام، جیمین با لبخن...

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہPART.4فردای آن روز، دایون تقریباً سه...

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہPART.3دایون نفسش را بیرون داد، هم خج...

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہPART.2دایون با دقت اپلیکاتور را نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط