{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my jealous boy/پسر‌ حسود من

my jealous boy/پسر‌ حسود من
PART.3/1
هوای خنک پاییزی بر باغ زیبای جین می‌وزید و عطر گل‌های شب‌بو را با خود می‌آورد.

شب، مهمانی شام خانوادگی اعضای بی‌تی‌اس و همسرانشان در خانه جین برپا بود.
نور چراغ‌های حیاط، فضایی گرم و صمیمی ایجاد کرده بود.
لوکاس، پسر سه ساله جین، با چشمانی کنجکاو و موهایی طلایی که در نور می‌درخشید، در آغوش پدرش، جین، نشسته بود. بقیه اعضا، همراه با همسرانشان، دور میز بزرگی جمع شده بودند.
نورا، همسر جونگ کوک، با پیراهن آبی کمرنگش، در میان جمع می‌درخشید. او همیشه به بچه‌ها علاقه زیادی داشت و لوکاس نیز مجذوب او بود.

ناگهان، صدای آرام و شیرین لوکاس سکوت را شکست:
“بابایی، میشه من بغل خاله نوراغذابخورم؟”(لحن بچگونه)

جین، با نگاهی مردد به سمت نورا چرخید.
او می‌دانست که نورا چقدر بچه‌ها را دوست دارد، اما نگاه جونگ کوک که از همان ابتدا کمی گرفته به نظر می‌رسید، او را به فکر فرو برد.
نورا با لبخندی گرم به لوکاس گفت:

“البته که میشه، عزیزم. بیا اینجا.”

لوکاس با خوشحالی به سمت نورا دوید. نورا او را در آغوش گرفت و کنار جونگ کوک روی صندلی نشاند.

لوکاس سرش را روی سینه نورا گذاشت و بعد با اشتیاق شروع به خوردن غذا کرد. نورا با دست دیگرش، یواشکی موهای لوکاس را نوازش می‌کرد و لبخند می‌زد.

او تمام مدت متوجه نگاه‌های سنگین جونگ کوک بود، اما سعی می‌کرد بی‌توجه باشد تا او بیشتر عصبانی نشود.

continues..
دیدگاه ها (۳)

my jealous boy/پسر حسود من PART.3/2بعد از شام، جیمین با لبخن...

my jealous boy/پسر حسود من PART.3/3دیگر کسی حرفی نزد تا زمان...

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہPART.5یونگی نگاهش را مستقیم به او دو...

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہPART.4فردای آن روز، دایون تقریباً سه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط