{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہ

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہ
PART.4

فردای آن روز، دایون تقریباً سه بار پشیمان شد.

چهار بار لباس عوض کرد.

و در نهایت با یک استایل ساده اما کیوت رفت:

کت روشن، موهای مرتب، و لبخندی که سعی می‌کرد اضطرابش را پنهان کند.

یونگی طبق معمول زودتر رسیده بود.

در کافه‌ی خلوتی نشسته بود، فنجان قهوه جلویش و انگشت‌هایش دور لیوان حلقه شده بود.

وقتی دایون وارد شد، نگاهش از همان اول روی او ثابت ماند.

دایون حس کرد گرمای عجیبی صورتش را می‌گیرد.

— «زیادی زل نزن بهم،» با خجالت گفت و روبه‌رویش نشست.

یونگی بدون لبخند، اما با نرمیِ خاص خودش پاسخ داد:

— «نمی‌تونم.»

دایون فقط ارام نگاهش کرد

یونگی: «نمی‌تونم ازت چشم بردارم.»

همین یک جمله کافی بود که دایون تا نوک گوش‌هایش سرخ شود.

یونگی انگار تازه فهمیده باشد چه گفته، برای چند ثانیه سکوت کرد، بعد کمی به پشتی صندلی تکیه داد.

— «دیروز اون کار رو کردم چون…»

مکث کرد.

— «چون بیشتر از چیزی که باید، بهت فکر می‌کنم.»

دایون نفسش را آهسته بیرون داد.

دلش می‌خواست بگوید “من هم همین‌طور”، اما زبانش سنگین شده بود.

یونگی نگاهش را مستقیم به او دوخت:..

continues...

پارت آخر یه کوشولو شرط داره؛
۸ لایک + ۳ کامنت
دیدگاه ها (۴)

پیجش محشره!✨فالو؟https://wisgoon.com/victor.10

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہPART.3دایون نفسش را بیرون داد، هم خج...

𝒘𝒓𝒐𝒏𝒈 𝒌𝒊𝒔𝒔/بوسـہ اشتباـہPART.2دایون با دقت اپلیکاتور را نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط