عشقی تا ابد پارت

عشقی تا ابد پارت ۲💖
بابام داشت منو کتک میزد منم گفتم که دیگه از این کارا نمی کنم اونم گفت باشه ولی آخرین بارت باشه فهمیدی ؟ آره بابا جون
بابام گفت باشه ولی یه دفعه دیگه از این کارا نکن
منم گفتم باشه .
من که اوم دختره رو دیدم دوسش داشتم به نگهبانا گفتم که برن و اون رو
بیهوش کنن و برای من بیارن
منم داشتم مشروب میخوردم که نگهبانا اونو ساعت یک شب آوردن عمارت
واقعا وابستش شدم
ودیگه مست کردم خدمت کارا منو بردن اتاق تا اونجا باشم به نگهبانام گفتم که دخترو بیارن اتاق بعدش گرفتم خوابیدم
فردا صبح زود که پاشدم دیدم لخت و بااون پسره تو تختم
واقعا استرس گرفتم دیگه پاشدم رفتم لباسامو پوشیدم و به من گفتن که تو از این به بعد اینجایی فهمیدی یانه ؟
ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۰)

عشقی تا ابد پارت ۳ 💖منم گفتم چشم اون از من پرسید اسمت چیه ؟ ...

😂🤣😂🤣😂🤣😂🤣

داستامو بخونید باشه دوستون دارم

هرزه ی حکومتی پارت ۱۱ ویو کوک کارام و کردم و رفتم تو اتاق ات...

پارت بیستو یکمسلام بابا بابام:سلام خوشگل بابا خوبی ؟بیا شامت...

رمان بغلی من پارت۱۰۹و۱۱۰و۱۱۱ ارسلان: لبخند خبیثی رو لبم نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط