{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#part_5

#part_5
#پایان_خوش_داستان_من

که بابام رو دیدم شروع کرد داد زدن که این چه کاری بود و اینا خیلی ترسیده بودم کمربندشو باز کرد و شروع کرد به زدنم
تقریبا یک ساعت منو زد و بعدش خسته شد و رفت تو اتاقش منم از شدت درد دیگه چیزی نخوردم و رفتم توی اتاقم روی تخت دراز کشیدم و خودمو توی گوشی دیدم تمام بدن و صورتم کبود شده بود داشتم به این فکر میکردم که خودمو بک. شم که خوابم برد
فردا صبح
از خواب بیدار شدم هنوز درد داشتم ترسیدم که برم بیرون که یادم افتاد امروز بابام خونه نیست
خیالم راحت شد و از اتاق اومدم بیرون فردا قرار بود برم محضر و عقد کنم.............

فردای ان روز
از خواب بیدار شدم دست و صورتمو شستم و یه صبحونه معمولی خوردم
بابام رو دیدم بهم اخم کرد و زیر لب گفت،
زود اماده شو
خیلی ناراحت بودم ولی چیکار
می تونستم بکنم پاشدم رفتم دوش گرفتم ارایش کردم و لباس پوشیدم بابا صدام کرد
دویدم سمت ماشین و سوار شدم

.........
پایان پارت 5
دیدگاه ها (۰)

#part_4#پایان_خوش_داستان_من پریدم روی تخت و شروع کردم گریه ک...

#part_3#پایان_خوش_داستان_من درو باز کردم یه پسر خوشگل و جذاب...

پارت چهارویو اکو:رسیدم دم در خونش که همه چیو فهمیدم هه این د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط