پارت هفتم
پارت هفتم
🎀______[*&*]______🎀
الان دوهفته ای هست از عروسی اونا میگذره
(جلسه شش ماهه ی هاشیرا ها)
ویوی تسوتاکو:
امروز جلسه هاشیرایی داشتیم و من هم چون هاشیرای اقیانوس هستم باید میرفتم
ارباب درباره ی موضوعاتی با هاشیرا ها حرف زد و عروسی شینوبو رو بهش تبریک گفت
من چون با ارباب صمیمی بودم گفتم بله درسته ارباب ولی فقط برای شینوبوچان که نه برای گیو هم همینطوره هرچند که برای عروسیشون از من اجازه نگرفتن باورتون میشه ارباب عررر حق من زایعه شده اربابب
ارباب لبخندی زد و همه هاشیرا خندیدن منم گفتم هه بخندین به هرحال سر خودتونم میاد که همه ساکت شدن او گیو سرمو نازی کرد و منم سرمو اونوری کردم او زیر لب ناسزا گفتم والا حالا من می خوارم برم توالت هم باید از بزرگترم اجازه بگیرم ایششش
نویسنده بگذریممم بریم سره اصل مطلب
ارباب:فرزندانم می خوام یه فستیوال اجراع کنم که هرکس برای سه هفته مرخصی برین
هاشیرا ها:چشم ارباب
ارباب : خوب خانم تمیوکا می تونید حرفتون رو بزنین
تسوتاکو چشم ارباب خوب بچه ها همون طور که می دونین من رفته بودم به یه معموریت و چون شهر قشنگی بود براتون کلی هدیه خریدممم
همه هاشیرا ها تعجب کرده بودن حتی خود ارباب تسو تاکو رفت و سریع با ده تا جعبه اومد و گفت خوب اولی برای ارباب
ارباب :ممنونم فرزندم لازم نبود
گیومی سان بفرمایید
گیومی:ابو ابوتا گونتوم تشکر میکنم فرزندم و.... به همه داد و بایه لبخند پیروز مندانه ای گفت
خوب خوب امروز همتون خونه ی ما دعوتین برای مهمونی شبانههههه
همه هاشیرا ها خر ذوق شدن و حالا به هر حال قبول کردن
.
پایان پارت هفتم
🍃_________×"×_______🎀
حمایت فراموش نشهههه🫂
بوس به کله های پوچ چیز نازتونننن🧚♀️⭐️
🎀______[*&*]______🎀
الان دوهفته ای هست از عروسی اونا میگذره
(جلسه شش ماهه ی هاشیرا ها)
ویوی تسوتاکو:
امروز جلسه هاشیرایی داشتیم و من هم چون هاشیرای اقیانوس هستم باید میرفتم
ارباب درباره ی موضوعاتی با هاشیرا ها حرف زد و عروسی شینوبو رو بهش تبریک گفت
من چون با ارباب صمیمی بودم گفتم بله درسته ارباب ولی فقط برای شینوبوچان که نه برای گیو هم همینطوره هرچند که برای عروسیشون از من اجازه نگرفتن باورتون میشه ارباب عررر حق من زایعه شده اربابب
ارباب لبخندی زد و همه هاشیرا خندیدن منم گفتم هه بخندین به هرحال سر خودتونم میاد که همه ساکت شدن او گیو سرمو نازی کرد و منم سرمو اونوری کردم او زیر لب ناسزا گفتم والا حالا من می خوارم برم توالت هم باید از بزرگترم اجازه بگیرم ایششش
نویسنده بگذریممم بریم سره اصل مطلب
ارباب:فرزندانم می خوام یه فستیوال اجراع کنم که هرکس برای سه هفته مرخصی برین
هاشیرا ها:چشم ارباب
ارباب : خوب خانم تمیوکا می تونید حرفتون رو بزنین
تسوتاکو چشم ارباب خوب بچه ها همون طور که می دونین من رفته بودم به یه معموریت و چون شهر قشنگی بود براتون کلی هدیه خریدممم
همه هاشیرا ها تعجب کرده بودن حتی خود ارباب تسو تاکو رفت و سریع با ده تا جعبه اومد و گفت خوب اولی برای ارباب
ارباب :ممنونم فرزندم لازم نبود
گیومی سان بفرمایید
گیومی:ابو ابوتا گونتوم تشکر میکنم فرزندم و.... به همه داد و بایه لبخند پیروز مندانه ای گفت
خوب خوب امروز همتون خونه ی ما دعوتین برای مهمونی شبانههههه
همه هاشیرا ها خر ذوق شدن و حالا به هر حال قبول کردن
.
پایان پارت هفتم
🍃_________×"×_______🎀
حمایت فراموش نشهههه🫂
بوس به کله های پوچ چیز نازتونننن🧚♀️⭐️
- ۹۲۲
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط