{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رییس مافیایی من

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥

#پارت۱۵




تاکسی گرفتم و رفتم خونه کار هامو کردم و رفتم خوابیدم نزدیک ساعت های دوازده شب یه صدایی آمد رفتم پایین و دیدم که کسی نیست آمدم برم بالا که یهو یکی از پشت یه دستمال رو دهنم گذاشت دیگه چیزی رو حس نکردم چشمامو که باز کردم دیدم یه داخل یک جای تاریک و بزرگ هستم و تنها نوری که اونجا هست نوری هست که از پنجره داره میاد داخل

ا/ت: اه اینجا کجاست من کجام .ای سرم خدایا

صدای قدم هایی رو شنیدم وقتی اون فرد رسید به جایی که نور هست دیدم یک مرد قد بلند با شونه های پهن و کت و شلوار مشکی جلو ایستاده وقتی که بیشتر به بهش توجه کردم دیدم که اون مرد تهیونگ هست اما اینجا چی میخوای اه

ا/ت: گفتم من کجام اینجا کجاست هان بگووو

تهیونگ: تو الان پیش منی بیبی چطوری؟ هوم فکر کردی جواب رد دادی و تمام نه عزیزم. اینجور نیست تو مال منی و کسی هم نمیتونه اینو تغییر بده جوجه کوچولو پس بهتره فکر فرار به سرت نزنه
ا/ت: ولم کن اهه
تهیونگ: هی فکر کنم همین الان بهت گفتم که تو هیچ جا نمیری تو مال منی جوجه کوچولو
ا/ت: تهیونگ داری چی میگی ولم کن بزار برم

چند قدم آمد جلو و دستش هاش روی صندلی که بهش بسته شده بودم گذاشت و صورتش رو نزدیک صورتم کرد طوری که وقتی نفس می‌کشید به صورتم میخورد

تهیونگ: فکر کنم باید با زبون دیگه ای بهت بگم که تو مال منی نه؟
ا/ت: ببخشید اما من کَس دیگه رو دوست دارم نه تو

وقتی که این رو گفتم صورتش مثل لبو از عصبانیت سرخ شد و با عصبانیت دستش رو از صندلی برداشت جلوم دست به سینه ایستاد

تهیونگ: برام مهم نیست تو مال منی پس مهم نیست که چه کسی رو دوست داری یا نه تو مال منی و من عاشقتم و کاری. نمیتونی کنی جوجه کوچولو

بعد از اینکه اینو گفت رفت و من موندم تو اون جای تاریک که تنها نورش اون. پنجره بود اههه خسته بودم و گشنه

ا/ت: هی اینجا کسی نیست که به من یه چیزی بده بخورم
«با داد چندبار تکرار کرد »

وقتی دیدم که کسی نیست ما امید شدم و خوابیدم فردا با صدای عجیبی از خواب بیدار شدم چشم هامو که باز کردم تهیونگ رو جلوی خودم دیدم با صدای بی حالی گفتم

ا/ت: هی من گشنمه اینجا یه چیزی پیدا نمیشه که من بخورم
تهیونگ: چه جالب منم گشنه هستم ولی اینجا چیزی نیست
ا/ت: ای خدا من گرسنه هستم
تهیونگ: البته شاید برای تو چیزی نباشه که بخوری اما برای من هست

متوجه حرفش نشدم تا اینکه ...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

#پارت۱۶رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥دست هاشو رو روی دوتا دسته صندلی...

#پارت۱۷رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥آمد جلو و بغلم کرد تهیونگ: ببخش...

بابایی🙂😭🥺

خون آشام پنهان ۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط