At the half of heaven
At the half of heaven
Part 3
فلیکس کیفشو بغل کرده بود و همچنان داشت مدرسه رو میدید که با خوردن زنگ کلاس رفت داخل ساختمون...
تمامی برگه های روی در کلاس ها رو که شامل اسم دانش آموزان کلاس ها بود خوند تا رسید به اسم خودش
و با خودش گفت :پس اینجا کلاسمه !
وارد کلاس شد و با دیدن همون پسری که چند دقیقه پیش بهش برخورد کرده بود کمی شوکه شد، اون پسر دست به سینه روی صندلی لم داده بود و چشم هاش رو بسته بود...
فلیکس شونه ای بالا انداخت و نگاهی به صندلی ها انداخت و با دیدن نیمکت خالی کنار یه پسر مو فندقی رفت سمتش...
هان که داشت با فحش های زیر لبی به دبیر ها کتابشو میخوند با بالا آوردن سرش و دیدن فیلیکس اخم کمرنگی کرد و منتظر موند تا واکنش فیلیکس رو ببینه
فلیکس لبخندی زد و گفت:
"صبح بخیر، اجازه دارم اینجا بشینم؟"
هان نگاهی به سر تا پای فیلیکس انداخت و با لبخند گفت :
"حتماً...میتونی بشینی"
فلیکس متقابلاً لبخند دوباره ای زد و نشست...بعد از اینکه نشست رو به هان گفت:
"ممنون، من لی فلیکس هستم و تو؟"
هان گفت :
"از آشنایی باهات خوشبختم لی فلیکس منم هان جیسونگم"
"همچنین...میگم اون پسر(اشاره کرد به یک جهت) اسمش چیه؟"
هان با دنبال کردن رد انگشت فلیکس گفت :
"منظورت هوانگ هیونجینه؟"
"همون پسره که تقریبا موهاش بلنده رو میگم"
"اون هوانگ هیونجینه البته باید بگم به سگ اخلاق بودنش معروفه زیاد بهش نزدیک نشو"
به پسری که بغل هیونجین نشسته بود اشاره کرد و گفت :
"اونم دوست صمیمیش لی مینهوعه اون قابل تحمل تره ولی بازم سگ اخلاقه"
فلیکس با ته چهره ای از نگرانی لب زد:
"قلدره؟"
هان با کمی فکر کردن گفت:
"قلدر که نمیشه گفت ولی پاچه میگیره شدید"
فلیکس بی اختیار سر شونه ی هان رو گرفت
"وای چیکار کنم؟ من امروز صبح محکم خوردم بهش نکنه به دل گرفته باشه؟"
هان با خنده گفت :
"غمت نباشه به دل هم گرفته باشه و خواست پاچه ات رو بگیره منو صدا کن البته خیلی وقته باهاشون دعوام نشده ولی وقتی دعوامون میشه یه تنه همشون رو حریفم"
"اوووو چقد خوب، خیلی خوبه همچین آدمایی هم پیدا میشه که جلوی همچین کسایی وایستن"
هان خندید و گفت :
"باید خودتم یاد بگیری خیلی کیف مید"
فلیکس آهی کشید
"توی تکوادو 63 تا مدال دارم ولی خب دلم میسوزه برای کسی که کتک میخوره"
هان گفت :
"بابا دست خوش خب چرا نمیزنیشون"
"گناه دارن"
"اصلا هم گناه ندارن غلط کردن"
لینو نا خودآگاه نگاهشو داد به هان و با دیدن اینکه فلیکس بغلش کرده با آرنج زد به شونه هیونجین
"این تازه وارده؟"
هیونجین با دیدن فیلیکس گفت :
"آره و از شانس بدمون خیلی گیجه"
لینو نگاهش کنجکاوانه تر شد
"منظورت چیه؟"
هیونجین نگاهش رو از روی فیلیکس برداشت و به پوزیشن اولیه اش برگشت و گفت :
"ولش کن بابا"
لینو محکم تر زد به بازوی هیونجین
"یااا بهم بگو"
"چته وحشی؟ سر صبحی عین اسب سرشو انداخته بود پایین که خورد به من"
"آها...خب مث آدم همون اول میگفتی"
هیون گفت:
"ببینم تو فکر کردی چیکار کرد؟ "
لینو پوزخندی زد و گفت:
"بیخیال"
(معلم اومد)
ادامه دارد.......
Part 3
فلیکس کیفشو بغل کرده بود و همچنان داشت مدرسه رو میدید که با خوردن زنگ کلاس رفت داخل ساختمون...
تمامی برگه های روی در کلاس ها رو که شامل اسم دانش آموزان کلاس ها بود خوند تا رسید به اسم خودش
و با خودش گفت :پس اینجا کلاسمه !
وارد کلاس شد و با دیدن همون پسری که چند دقیقه پیش بهش برخورد کرده بود کمی شوکه شد، اون پسر دست به سینه روی صندلی لم داده بود و چشم هاش رو بسته بود...
فلیکس شونه ای بالا انداخت و نگاهی به صندلی ها انداخت و با دیدن نیمکت خالی کنار یه پسر مو فندقی رفت سمتش...
هان که داشت با فحش های زیر لبی به دبیر ها کتابشو میخوند با بالا آوردن سرش و دیدن فیلیکس اخم کمرنگی کرد و منتظر موند تا واکنش فیلیکس رو ببینه
فلیکس لبخندی زد و گفت:
"صبح بخیر، اجازه دارم اینجا بشینم؟"
هان نگاهی به سر تا پای فیلیکس انداخت و با لبخند گفت :
"حتماً...میتونی بشینی"
فلیکس متقابلاً لبخند دوباره ای زد و نشست...بعد از اینکه نشست رو به هان گفت:
"ممنون، من لی فلیکس هستم و تو؟"
هان گفت :
"از آشنایی باهات خوشبختم لی فلیکس منم هان جیسونگم"
"همچنین...میگم اون پسر(اشاره کرد به یک جهت) اسمش چیه؟"
هان با دنبال کردن رد انگشت فلیکس گفت :
"منظورت هوانگ هیونجینه؟"
"همون پسره که تقریبا موهاش بلنده رو میگم"
"اون هوانگ هیونجینه البته باید بگم به سگ اخلاق بودنش معروفه زیاد بهش نزدیک نشو"
به پسری که بغل هیونجین نشسته بود اشاره کرد و گفت :
"اونم دوست صمیمیش لی مینهوعه اون قابل تحمل تره ولی بازم سگ اخلاقه"
فلیکس با ته چهره ای از نگرانی لب زد:
"قلدره؟"
هان با کمی فکر کردن گفت:
"قلدر که نمیشه گفت ولی پاچه میگیره شدید"
فلیکس بی اختیار سر شونه ی هان رو گرفت
"وای چیکار کنم؟ من امروز صبح محکم خوردم بهش نکنه به دل گرفته باشه؟"
هان با خنده گفت :
"غمت نباشه به دل هم گرفته باشه و خواست پاچه ات رو بگیره منو صدا کن البته خیلی وقته باهاشون دعوام نشده ولی وقتی دعوامون میشه یه تنه همشون رو حریفم"
"اوووو چقد خوب، خیلی خوبه همچین آدمایی هم پیدا میشه که جلوی همچین کسایی وایستن"
هان خندید و گفت :
"باید خودتم یاد بگیری خیلی کیف مید"
فلیکس آهی کشید
"توی تکوادو 63 تا مدال دارم ولی خب دلم میسوزه برای کسی که کتک میخوره"
هان گفت :
"بابا دست خوش خب چرا نمیزنیشون"
"گناه دارن"
"اصلا هم گناه ندارن غلط کردن"
لینو نا خودآگاه نگاهشو داد به هان و با دیدن اینکه فلیکس بغلش کرده با آرنج زد به شونه هیونجین
"این تازه وارده؟"
هیونجین با دیدن فیلیکس گفت :
"آره و از شانس بدمون خیلی گیجه"
لینو نگاهش کنجکاوانه تر شد
"منظورت چیه؟"
هیونجین نگاهش رو از روی فیلیکس برداشت و به پوزیشن اولیه اش برگشت و گفت :
"ولش کن بابا"
لینو محکم تر زد به بازوی هیونجین
"یااا بهم بگو"
"چته وحشی؟ سر صبحی عین اسب سرشو انداخته بود پایین که خورد به من"
"آها...خب مث آدم همون اول میگفتی"
هیون گفت:
"ببینم تو فکر کردی چیکار کرد؟ "
لینو پوزخندی زد و گفت:
"بیخیال"
(معلم اومد)
ادامه دارد.......
- ۹۳
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط