{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد دارد عشق اما درد بدتر دوریاش

‍ ‍ درد دارد عشق، اما دردِ بدتر دوری‌اش
پیرِ دلتنگی بسوزد، بالاخَص اینجوری‌اش
کار وقتی بیخ پیدا می‌کند مستأصلی
درد دارد این پدیده با تِمِ مجبوری‌اش
حوصله سر می‌رود، بیزار هستی از خودت
از تمامِ عالم و آدم، بهشت و حوری‌اش
شعر می‌گویی کمی با واژه‌ها غُر میزنی
شد نمک بر زخم‌هایت این غزل با شوری‌اش
عکس می‌بینی و پیراهن به چشمت می‌کِشی
صورتت را شب به شب با اشک‌ها می‌شوری‌اش
باد را بو می‌کنی، انگار بویش نیست، نه
باد هم شرمنده شد، می‌پیچد از معذوری‌اش
سر به رویِ دفتر و خودکار هر شب وقتِ خواب
درد دارد عشق اما دردِ بدتر دوری‌اش
دیدگاه ها (۵)

خسته و بی رمقم بی سر و پایم نکنیدبه خودم باخته ام، شک به وفا...

من که دلتنگ توام بامن بمان ، دل دل نکنتا دلم خالیست ، درجای ...

شب آمده ، تا از سرِ عادت بخوابمسخت است وقتی نیست ، راحت بخوا...

ای نوش داروی دلمجامی دگر، کامی دگر، شامی دگر پیشم بمانروح من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط