{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از سکوت زاده شدم 

من از سکوت زاده شدم 
و از تنهـایی لحظه هـا و لحـظه هـای تنـها گذشتم
 تا خودم را در تو گم کنم.
 دریچـه هــای سیـاه ، نقطه ، خط ، دایره
 تکـرار می شود
  - درهـا و دیـوارهــا و صنـدلی ها
 به آمدنت چشم دوخته  اند
.
.
دیدگاه ها (۱)

کاش خیاطِ بهتری بودیاین تنهاییبه تنم زار میزندجیبهایشبزرگ تر...

رفته ایو من هر روزبه موریانه هایی فکر می کنمکه آهسته و آرامگ...

آتشی استهمجوار قلبدوری اتسرخط بیداری بغض..

نگاهمبرکه ی بی ماهدلمیک شعر بارانی ست !.

گاهی در شلوغیِ یک جمعتنها‌تر از تنهاییِ خودم می‌شوم.سرم را پ...

نگفتنِ درد، شبیه به فریاد کشیدن زیرِ آب است؛ دهانت باز است، ...

دیگر یاد گرفته‌ام در برابرزشتی‌های آدمها سکوت کنم ...بدی‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط