نگفتنِ درد، شبیه به فریاد کشیدن زیرِ آب است؛ دهانت باز اس

نگفتنِ درد، شبیه به فریاد کشیدن زیرِ آب است؛ دهانت باز است، تمامِ وجودت در حالِ تمناست، اما هیچ صدایی به سطح نمی‌رسد. وقتی کسی را نداری که بارِ سنگینِ یک حقیقتِ تلخ را با او تقسیم کنی، آن درد شروع به خوردنِ دیواره‌هایِ قلبت می‌کند. سکوت، در چنین لحظاتی، نه نشانه‌یِ آرامش، که نشانه‌یِ یک آوارِ درونی است. ما زمانی به انتهایِ تنهایی می‌رسیم که می‌فهمیم محبوب‌ترین آدم‌هایِ زندگی‌مان هم، قدرتِ درکِ آن نقطه‌یِ سیاه در اعماقِ چشم‌هایمان را ندارند. در آن لحظه، ما با تمامِ جهان غریبه می‌شویم.
دیدگاه ها (۳)

رویا هامو با کسِ دیگه ای زندگی نکن " باشه؟#دلانه💔 آدم‌ها مثل...

انسان بودن، فقط یک زیستنِ ساده در بستر زمان نیست؛ یک سفر مست...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

لشکریان الکرار انصار الله

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

💔🥀 گاهی دردناک‌ترین اتفاق، رسیدن به جایی است که دیگر هیچ درد...

دوستان میخوام رمان بنویسم نظر میخوام و امیدوارم همایت کنین ❤...

Dana-Apada

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط