پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت:
پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت:
پدر سگ ، مگه این شام چه عیبی داره که لب نمیزنی؟نمک به حروم
پسر در حالی که به نون و پنیر و مقداری سبزی چشم دوخته بود،از پای سفره به گوشه ای خزید و سر به بالین نهاد...
صبح فردا وقتی غذای پسر در بغچه پدر جای می گرفت پسرک دانست امروز بابا صبحانه دارد ، چشمانش از شادی تر شد!
پدر سگ ، مگه این شام چه عیبی داره که لب نمیزنی؟نمک به حروم
پسر در حالی که به نون و پنیر و مقداری سبزی چشم دوخته بود،از پای سفره به گوشه ای خزید و سر به بالین نهاد...
صبح فردا وقتی غذای پسر در بغچه پدر جای می گرفت پسرک دانست امروز بابا صبحانه دارد ، چشمانش از شادی تر شد!
- ۱.۵k
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط