{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را
نمیتوانست بازکند!!

وقاشق شربت با لرزه به دندانش
میخورد!!

دلم میخواست قاشق را در گلوی
شیشه کرده و خفه بکنم تا زورش
را به پیری فرسوده نشان ندهد...!!

و بفهمد این پیر ناتوان
ضعیف ترین هم باشد
قویترین تکیه گاه من است...


شاعر دنیا من اگه بودم....
اغاز و پایان شعرم با کلام پدرم بود....
دیدگاه ها (۲۹)

دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشی ر...

ﭼﺸﻢ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﯼ ﻭ ﺑﻐﺾ ﮐﻬﻨﻪ ﺍﺕ ﻭﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﺗﺎﺯﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺁﺩﻡ ﮐﻪ ...

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت:پدر سگ ، مگه این شام چه ...

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی امآرام وسرد گفت:که در طالع شم...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را نمیتواند بازکند!!وقاشق شربت با...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را نمیتواند بازکند!!وقاشق شربت با...

وقتی پدرم در شیشه شربت را نمیتواند بازکندوقاشق شربت با لرزه...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه رانمیتواند بازکند؛وقاشق شربت با ل...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط