Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 86 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
بیونگ سو : دهنتو کج نکن زشت تر میشی
ات : میزنم لهت میکنم
جونکوک خنده ای کرد و گفت .... جونکوک ؛ خاله سوهی کله روز باید مراقب شما باشه
سوهی خنده ای کرد و گفت .... سوهی: باور کردنش سخته ولی خیلی باید قوی باشی جلو این دو فندوق ...
بیونگ سو : راستی میشه یه سوال بپرسم
جونکوک: البته که میتونی
بیونگ سو : اون ماشین جلو در ماله خودته
جونکوک: آره اگه میخواهی یه روز بیا کتابخانه دوری بزنیم
بیونگ سو سمته دختر خاله اش نگاه کرد و شوکه تر مات و مبهوت به دختر خالش گفت .... بیونگ سو : گانگ ات من دارم خواب میبینم
دخترک خنده ای سر داد و گفت .... ات: نه خواب نیست
بیونگ سو شوکه تر گفت ... بیونگ سو : نیشگون بگیر منو
ات: چشم
برای بردن عصبانیت اش دستش را محکم بلند کرد و سیلی محکمی رو صورت سفید بیونگ سو زد تا حدی که روی زمین بیافته جونکوک متعجب تر نگاه اولش رو بیونگ سو افتاد دوم رو ات سوهی کلافه گفت ...
سوهی: ات شروع نکن
قح قح های آن بلند شدن و با صدا بلند میخندید
جونکوک: ات زدی کرش کردی
دخترک هر دو دست هایش رو شکمش گذاشت و میخندید بیونگ سو با گذاشت دست رو گونه اش از رو زمین بلند شد و سر جایش شست
بیونگ سو : خیلی دختر بدی هستی
ات : خب ... خودت . گفتی ... منو بزن
بیونگ سو : من گفتم ؟
ات : آره ....
*****
جونکوک: برای امشب از خاله سوهی خیلی تشکر کن از طرفه من
دختره دست هایش را پشت اش نگهداشت و لبخندی زد .... ات: جونکوک بیخیال ده دفه گفتی .... پسرک قدمی دیگر برداشت و جلو آن دختر زیبا ایستاد
جونکوک: خیلی بهم خوش گذشت
ات: خواهش میکنم
جونکوک به آرامی دست سفید دختره رو گرفت و سمته دهانش برد بوسی نرمی رو پشت دست اش گذاشت .... جونکوک: دستات سرد شدن
ات: اشکالی ندارد الان میرم تو پتو گرم میشن
جونکوک: واقعا کاشکی خودم گرمشون میکردم .... نگاهی به خونه انداخت و با لحن شیطنت گفت ..... جونکوک: خب اگه میخواهی بریم هتل ... دستش را دوره کمر ات حلقه کرد و سمته خودش کشاند وقتی بدن هایشان بهم متصل شدن گرمی تو بدن هر دو حس میشد .. جونکوک لب هایش را سمته گوشه ات برد و آروم گفت .... جونکوک: تو دلتنگ من نشدی ولی من خیلی دلتنگ تو شدم زیبای من
دختره آروم پلک هایش رو هم گذاشت و آن لمس یهویی از خود بیخود اش کرد آروم دستش را سمته گردن جونکوک برد و بیشتر بهش نزدیک شد .... ات: نه نمیتونم
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 86 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
بیونگ سو : دهنتو کج نکن زشت تر میشی
ات : میزنم لهت میکنم
جونکوک خنده ای کرد و گفت .... جونکوک ؛ خاله سوهی کله روز باید مراقب شما باشه
سوهی خنده ای کرد و گفت .... سوهی: باور کردنش سخته ولی خیلی باید قوی باشی جلو این دو فندوق ...
بیونگ سو : راستی میشه یه سوال بپرسم
جونکوک: البته که میتونی
بیونگ سو : اون ماشین جلو در ماله خودته
جونکوک: آره اگه میخواهی یه روز بیا کتابخانه دوری بزنیم
بیونگ سو سمته دختر خاله اش نگاه کرد و شوکه تر مات و مبهوت به دختر خالش گفت .... بیونگ سو : گانگ ات من دارم خواب میبینم
دخترک خنده ای سر داد و گفت .... ات: نه خواب نیست
بیونگ سو شوکه تر گفت ... بیونگ سو : نیشگون بگیر منو
ات: چشم
برای بردن عصبانیت اش دستش را محکم بلند کرد و سیلی محکمی رو صورت سفید بیونگ سو زد تا حدی که روی زمین بیافته جونکوک متعجب تر نگاه اولش رو بیونگ سو افتاد دوم رو ات سوهی کلافه گفت ...
سوهی: ات شروع نکن
قح قح های آن بلند شدن و با صدا بلند میخندید
جونکوک: ات زدی کرش کردی
دخترک هر دو دست هایش رو شکمش گذاشت و میخندید بیونگ سو با گذاشت دست رو گونه اش از رو زمین بلند شد و سر جایش شست
بیونگ سو : خیلی دختر بدی هستی
ات : خب ... خودت . گفتی ... منو بزن
بیونگ سو : من گفتم ؟
ات : آره ....
*****
جونکوک: برای امشب از خاله سوهی خیلی تشکر کن از طرفه من
دختره دست هایش را پشت اش نگهداشت و لبخندی زد .... ات: جونکوک بیخیال ده دفه گفتی .... پسرک قدمی دیگر برداشت و جلو آن دختر زیبا ایستاد
جونکوک: خیلی بهم خوش گذشت
ات: خواهش میکنم
جونکوک به آرامی دست سفید دختره رو گرفت و سمته دهانش برد بوسی نرمی رو پشت دست اش گذاشت .... جونکوک: دستات سرد شدن
ات: اشکالی ندارد الان میرم تو پتو گرم میشن
جونکوک: واقعا کاشکی خودم گرمشون میکردم .... نگاهی به خونه انداخت و با لحن شیطنت گفت ..... جونکوک: خب اگه میخواهی بریم هتل ... دستش را دوره کمر ات حلقه کرد و سمته خودش کشاند وقتی بدن هایشان بهم متصل شدن گرمی تو بدن هر دو حس میشد .. جونکوک لب هایش را سمته گوشه ات برد و آروم گفت .... جونکوک: تو دلتنگ من نشدی ولی من خیلی دلتنگ تو شدم زیبای من
دختره آروم پلک هایش رو هم گذاشت و آن لمس یهویی از خود بیخود اش کرد آروم دستش را سمته گردن جونکوک برد و بیشتر بهش نزدیک شد .... ات: نه نمیتونم
- ۲۲.۸k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط