Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 87 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک: چرا نمیتونی این بار کاندوم هم هست میدونم دفعه پیش بدونه اون به کارمون ادامه دادیم ولی دیگه اون اشتباه رو تکرار نمیکنیم
دخترک با شنیدن آن جمله لرز بدی به بدنش وارد شد ترو ازش جدا شد و قدمی ازش فاصله گرفت
ات: جونکوک خیلی خستم تو هم برو سرده
بدونه هیچ حرفه دیگی از جونکوک دور شد .. حتی سوالی برای جونکوک پیش آمد که چرا یهویی اینجوری کرد چرا از دست اش فرار کرده
صدا ای ریشه افکارش را خراب کرد ... یورا پالتو پوشیده سمته جونکوک قدم برداشت دخترک کلافه سمتش نگاه کرد
ات: یورا مگه نگفتی امشب رو اینجا صبح میکنی
یورا : نه گفتم جونکوک منو برسونه
جونکوک: البته بفرمایید
ات: نمیخواد امشب رو همین جا بمون
یورا: نه خیرم جونکوک جان نمیشه منو برسونی ؟
جونکوک : بیا سوار شو
حال که یورا سوار ماشین میشد و جونکوک در را برایش باز میکرد و مشغول حرف زدن بودن دخترک را به شدت حرص میداد ( با اینکه میدونه حساسم بازم باهاش رفت)
دستش را روی شکم اش گذاشت و آن لباس خرگوشی بچگونه ای که رو قلبش گذاشت نفسی کشید و بغضش را قورت داد
ات: مامانی این پدرت خیلی خودخواه
رو آن یکی پهلو اش دراز کشید و اون لباس کوچیک رو بیشتر بو کشید
درسته که خسته شده بود ولی ارزشش را داشت اون تونسته بود که اولین سوالی بچه اش را همراه را پدرش بخره باز هم یک ساعتی به همین شکل گذشت
آروم در اتاقش باز شد و سوهی وارد اتاق شد کلافه سری تکون داد ( از پس اینا میخوابن چراغو خاموش نمیکند
نگاهش افتاد رو دختر خواهرش و نگران گفت
سوهی: ات خوبی
دخترک حال وجود سوهی را در اتاق خودش حس کرد و چشم هایش را باز نمود ..... ات: آره .. خوبم
سوهی: داری گریه میکنی آره .... چی شد کنارش رو تخت نشست و نگران چشم دوخته به ات ..... آن دخترک تنها و غم زده با صدا بغض اش گفت ..... ات: خاله ...
سوهی نگاهش افتاد رو لباس نوزاد و از میان دست های دخترک لباس را کشید بیرون و چشم دوخته بهش .....سوهی:چه قشنگه
ات: آره خیلی ... ببین اون طرح خرگوش ها رو
سوهی سمته ات نگاه کرد و آروم هایش را نوازش کرد گفت
سوهی ؛ به جونکوک گفتی
ات: نه
آروم به زمین نگاه کرد و از گوشه چشم اش اشک سرازیر شد
سوهی: نمیشه که تا که باید بهش بگی اون پدر این پچه هستش
ات: نمیشه خاله اون .... با مرد های دیگه خیلی فرق داره
سوهی: هرچی هم که باشه اونم مرده .. مرده از بچه های خودشون بدنش نمیاد
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 87 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک: چرا نمیتونی این بار کاندوم هم هست میدونم دفعه پیش بدونه اون به کارمون ادامه دادیم ولی دیگه اون اشتباه رو تکرار نمیکنیم
دخترک با شنیدن آن جمله لرز بدی به بدنش وارد شد ترو ازش جدا شد و قدمی ازش فاصله گرفت
ات: جونکوک خیلی خستم تو هم برو سرده
بدونه هیچ حرفه دیگی از جونکوک دور شد .. حتی سوالی برای جونکوک پیش آمد که چرا یهویی اینجوری کرد چرا از دست اش فرار کرده
صدا ای ریشه افکارش را خراب کرد ... یورا پالتو پوشیده سمته جونکوک قدم برداشت دخترک کلافه سمتش نگاه کرد
ات: یورا مگه نگفتی امشب رو اینجا صبح میکنی
یورا : نه گفتم جونکوک منو برسونه
جونکوک: البته بفرمایید
ات: نمیخواد امشب رو همین جا بمون
یورا: نه خیرم جونکوک جان نمیشه منو برسونی ؟
جونکوک : بیا سوار شو
حال که یورا سوار ماشین میشد و جونکوک در را برایش باز میکرد و مشغول حرف زدن بودن دخترک را به شدت حرص میداد ( با اینکه میدونه حساسم بازم باهاش رفت)
دستش را روی شکم اش گذاشت و آن لباس خرگوشی بچگونه ای که رو قلبش گذاشت نفسی کشید و بغضش را قورت داد
ات: مامانی این پدرت خیلی خودخواه
رو آن یکی پهلو اش دراز کشید و اون لباس کوچیک رو بیشتر بو کشید
درسته که خسته شده بود ولی ارزشش را داشت اون تونسته بود که اولین سوالی بچه اش را همراه را پدرش بخره باز هم یک ساعتی به همین شکل گذشت
آروم در اتاقش باز شد و سوهی وارد اتاق شد کلافه سری تکون داد ( از پس اینا میخوابن چراغو خاموش نمیکند
نگاهش افتاد رو دختر خواهرش و نگران گفت
سوهی: ات خوبی
دخترک حال وجود سوهی را در اتاق خودش حس کرد و چشم هایش را باز نمود ..... ات: آره .. خوبم
سوهی: داری گریه میکنی آره .... چی شد کنارش رو تخت نشست و نگران چشم دوخته به ات ..... آن دخترک تنها و غم زده با صدا بغض اش گفت ..... ات: خاله ...
سوهی نگاهش افتاد رو لباس نوزاد و از میان دست های دخترک لباس را کشید بیرون و چشم دوخته بهش .....سوهی:چه قشنگه
ات: آره خیلی ... ببین اون طرح خرگوش ها رو
سوهی سمته ات نگاه کرد و آروم هایش را نوازش کرد گفت
سوهی ؛ به جونکوک گفتی
ات: نه
آروم به زمین نگاه کرد و از گوشه چشم اش اشک سرازیر شد
سوهی: نمیشه که تا که باید بهش بگی اون پدر این پچه هستش
ات: نمیشه خاله اون .... با مرد های دیگه خیلی فرق داره
سوهی: هرچی هم که باشه اونم مرده .. مرده از بچه های خودشون بدنش نمیاد
- ۲۱.۹k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط