{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز پوشاندی گناهم را و مشتم وا نشد

باز پوشاندی گناهم را و مشتم وا نشد
باز هم این بنده پیش هیچکس رسوا نشد

مانده ام تا که گناهم را کجا مخفی کنم
این گناهان کبیره هیچ جایی جا نشد

خواستم تا بین آغوش کسی گریه کنم
هرچه گشتم خوبتر از تو کسی پیدا نشد

خواستم مثل تمام بندگان خوب تو
چند روزی بنده ی خوبی شوم اما نشد

خواستم تا چند روزی توبه ام را نشکنم
هرچه کردم آخرش یک روز هم حتی نشد

آبرویی را که با بدبختی و بیچارگی
قطره قطره جمع کردم وانگهی دریا نشد

خوش به حال آنکسی که رو سفید فاطمه است
مثل من این روزها شرمنده زهرا نشد
دیدگاه ها (۳)

سلام بر آقای غریب و تنهای عالمآقا جان بسیار دلتنگ حضورتان هس...

.

در امتداد خزان ، روزها زمستانیو در غیاب شما ، آفتاب زندانیجس...

بر مشامم میرسد هر جمعه بوی انتظاربر دلم ترسم بماند آرزوی وصل...

جادویی عشق part 14خودشه. اشک تو چشمام جمع شد و لبخند زدم باب...

زیباو پر معنا بخونید که غرق در کلمات میشید

جادویی عشق part ۷۷به اسمون نگاه میکرد. اولش خواستم برگردم ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط