{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#playmate p⁹⁴

#playmate p⁹⁴
●راوی ویو:
ات زیاده روی کرده بود تو مست کردن اما هنوز سر پا بود کیم پشت سرش کمی دور تر واستاده بود نظاره گر بود کم کم مراسم داشت تموم میشد
جیمین:چطوری میتونه؟
تهیونگ:لجبازه....
جیمین:هعی نمیخای یکی از این دخترارو...
تهیونگ:نه(عصبی)
جیمین:....
.°.•.°.•.°.•.°.•.°.•.°.•.°.•.°.•.°.•.°.•.°.•.°.•.°.•.°.
مینهو:ات نمیتونی تنهایی برونی بیا امشب میرسونمت
ات:خودم میرم
مینهو:یه بلایی سرت میاد
نابی:بهونه خوبی دستت اومده
یوجین:خودم‌میرسونمش شما شرتو کم کن
+رسوندن جئون خودش یه قماره
×حتی تو مستی ام پا نمیده
=انگار نه انگار مسته ...
ات:برید دیگه (کلافه)
نابی:بیا با یوجین بریم
ات:دارید کفریم میکنید گفتم خودم میرم
یوجین:چطوری دقیقا؟
ات:...
نابی:چرا لج میکنی تا خونه راه زیاده
یوجین: باز زده به سرش
ات:نشنیدید چی گفتم؟
یوجین:....باشه میسپارمت به کیم
ات:خنده عصبی*
یوجین و نابی :مراقب خودت باش
*نابی و یوجین رفتن ات سمت موتور لوکاتی رفت و خواست سوارش بشه
دستاشو روی بدنه موتور به حرکت دراورد
ات:بلاخره مال خودم شدی
*ات خواست سوار موتور شه که دستی مانعش شد ...کیم؟
ات:دستمو ول کن
تهیونگ:سوار ماشین شو
ات:(*خمار به تهیونگ نگاه کرد)
تهیونگ:....نمیتونم یه جنازه تحویل کوک بدم
ات:دستمو ول کن
تهیونگ:گفتم برو بشین تو ماشین
ات:نمیخوام با ماشین برم
تهیونگ:پس با موتور میریم
ات:میریم؟؟؟
تهیونگ:(*سوار موتور شد )
ات:از موتورم پیاده شو(عصبی)
تهیونگ:فکر نمیکنم کسی که ۱۰ تا بطری ویسکی و شامپاین خورده بتونه سالم تا عمارت برونه
ات:نگرانی؟
تهیونگ:(*پوزخند)
تهیونگ:زره ای برام مهم نیستی
ات:پس گورتو گم کن از جلو چشمام
تهیونگ:...(خیره به ات نگاه کرد*)
تهیونگ: سوار شو (عصبی)
ات:...
تهیونگ:نمیتونم اینطوری ولت کنم برم... هیچکی گذرش این ورا نمیوفته وگرنه ولت میکردم
ات:پوزخند*
●○ات ویو:
بدنم یخ زده بود ژاکت لعنتی ام تو ماشین یوجین جا موند اطراف و نگاه کردم ساعت ۳ بود هیچکس توی پیست نمونده بود حتی هیچ ماشینی نبود لعنتی ...
ات:من میرونم
تهیونگ:چی؟(خنده)
ات:...
تهیونگ:از جونم هنوز سیر نشدم
ات:پس میتونی همینجا بمونی و بمیری
تهیونگ:فعلا محتاجمی خانم جئون چون من سوار موتورم ...
ات:اونی که سوارشی مال منه نکنه چشم توروم گرفته؟
تهیونگ:....
ات:....
تهیونگ:سوارشو
●○ راوی ویو:
ات به اجبار سوار شد تهیونگ کلاه کاسکت و داد دست ات و از پیست زد بیرون
تهیونگ دنبال این بود تا کارای امشب ات رو تلافی کنه پس یهو سرعت و زیاد کرد ات به تهیونگ چسبید قصد تهیونگ همین بود
تهیونگ:دیدی ؟ با بد کسی درافتادی خانم جئون
ات:(*سعی کرد خودشو از تهیونگ جدا کنه اما موتور بیشتر شتاب گرفت)
ات:بس کن
تهیونگ:(*دستای ات بین خودشو تهیونگ قرار گرفته بود ....ضربان قلب کیم از سرعت موتور بیشتر بود)
تهیونگ:(تو دلش=اه قلب لعنتی داری کارو و خراب میکنی .....اروم بگیر...)
●●ات به اطراف چشم چرخوند .... این مسیر! این جاده.....همون مسیری بود که ۱۸ سال پیش ....(*تصادف)
ات:نگه دار
تهیونگ:....
ات:بهت میگم نگه دار(*داد)
*تهیونگ سریع ترمز کرد ات پیاده شد هراسون اطراف و نکاه کرد انگار دنیا داشت دور سرش میچرخید چشماش لریزد قلبش و به تپش افتاده بود انگار نمیتونست نفس بکشه
*تهیونگ نزدیک ات شد و نگران بهش خیره شد چش شده بود ؟؟
دستشو نزیدک ات برد ....
دیدگاه ها (۳)

ازدواج اجباری

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۴هر دو سوار ماشین شدیمصدای موتور هر دو ماشین توی پیست پ...

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

#میکاپ_آرتیست_من

عشق سوری پارت 9ویو کوک باید برم دنبال اون دختره اوفففف رفت د...

........//برده ی زیبا//.......

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

پارت معرفی. نکته : این داستان هیچ شباهتی به واقیت ندارد و. فقط تخیلات نویسنده هست

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط