{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی
عجب عجب که برون آمدی به پرسش من
ببین ببین که چه بی‌طاقتم ز شیدایی
بده بده که چه آورده‌ای به تحفه مرا
بنه بنه بنشین تا دمی برآسایی
مرو مرو چه سبب زود زود می‌بروی
بگو بگو که چرا دیر دیر می‌آیی
نفس نفس زده‌ام ناله‌ها ز فرقت تو
زمان زمان شده‌ام بی‌رخ تو سودایی
مجو مجو پس از این زینهار راه جفا
مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی
برو برو که چه کژ می‌روی به شیوه گری
بیا بیا که چه خوش می‌خمی به رعنایی
دیدگاه ها (۹)

دردِ من در بغلت باز به درمــــــــان برسدلب خود غنچه کن و ب...

من اسیرنازچشمانت شدم آهوی دلبرده ای عقل از سرم جان ازتنم آهو...

آن نه عشقست که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق به...

‍ درد اگر از تو رسد ، راه دوا را بلدمگرچه دوریم زهم ، فاصله ...

🍷مستی در شب🍷 🪐P15🪐· جونگ‌کوک: «ده دقیقه دیگه. فقط د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط