{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱
پشت پنجره های خاموش


معلم : خب بچه ها وقت نقاشیتون تمومه بهتره که مداد هاتون رو روی میز بگذارید تا من بیام و برگه ها رو جمع کنم



ناروتو داخل ذهنش : « هوف چقدر سر این نقاشی وقت گذاشتم مطمئنم که بالاترین نمره رو میگیرم 😙 » بفرمایید خانم معلم 😁



معلم برگه ها رو جمع کرد و گفت


معلم : خب بچه ها مطمئنم که خیلی خسته اید بهتره که بریم داخل حیاط و باهم باز بکنیم حاضرید ؟


همه : بلهههههعع « اگر با همون تنی که خودمون توی بچگی می‌گفتیم نخوندی حلالت نمیکنم 🗿 »



همه رفتن حیاط و باهم ملی خوش گذروندن و بعدش وقتی همه برگشتن سر کلاس معلم برگه ها رو روی میز زد و با لبخند گفت



معلم : خب بچه ها توی این مدتی که داشتین شیطونی میکردی من برگه هاتون رو چک کردم و الان می‌خوام بهتون تحویل بدم


ناروتو وقتی معلم تمام برکه ها رو پخش کرد به برگه خودش نگاه کرد و از دیدن نمره ی بالا صفحه چشماش درخشید و گفت با قیافه ای که داشت داد میزد من بالاترین نمره رو گرفتم به بغل دستیش گفت



ناروتو : ببینم شیکامارو تو نمرت چند شده 🤩



شیکامارو : ببینم ناروتو چه دست کلی به آب دادی که اینقدر داری خوشحالی میکنی ؟



ناروتو بلند شد و برکه رو به سمت شیکامارو گرفت و دستش رو پشت کمرش زد و چشم هاشو از ابهت « مثلا ابهت » بست و گفت



ناروتو : خب همون‌طور که داری میبینی دوستت بالاترین نمره ی کلاس رو گرفته



شیکامارو : چیییییی ؟ اونم تو ؟ همیشه نمره هات پایینه ؟



ناروتو : همیشه شینو بالاترین نمرات رو میگیره اما من ایندفعه جاشو گرفتم



شیکامارو : خیلی خب خیلی خب حالا نمی‌خواد اینقدر به خودت بنازی شینو هم فقط ی نمره پایین تر از تو گرفته



ناروتو : قبول کن قبول کن که داری حسودی میکنی 😛



شیکامارو : اهههه چقدر حرف میزنی خوابم میاد چرا کلاس تموم نمیش-



معلم : خب بچه ها کلاس امروزمون تموم شده بهتره که کیف هاتون رو جمع کنین 😁



همه شروع کردن به جمع کردن کیف هاتون و معلم هم بین بچه ها راه می‌رفت تا کسی وسیله ای جا نذاره بعدش معلم یکی یکی بچه ها رو صف کرد و فرستادشون پیش خانواده هاشون تا اینکه نوبت به ناروتو رسید ناروتو لبخندی به معلم زد و گفت



ناروتو : خانم معلم امروز من بالاترین نمره رو گرفتم مگه نه ؟



معلم : آره ناروتو بهت افتخار میکنم حتما نقاشی رو ادامه بده 😙



ناروتو : مرسی خانم معلممم شما بهترین معلم جهانیننننن


ناروتو بعد از خداحافظی با معلم سریع رفت پیش مادر و پدرش و مادرش رو بغل کرد



کوشینا : ببینم ناروتو چی شده ؟ امروز خیلی خوشحال مگه نه ؟



ناروتو : بریم داخل ماشین تا بهتون بگم 🫠



این سه سوار ماشین شدن و ناروتو با اشتیاق گفت



ناروتو : به نظرت کی امروز بالاترین نمره ی کلاس رو گرفته ؟



میناتو : نمی‌دونم به نظرت کی گرفته ؟



کوشینا ؛ منم نمی‌دونم ناروتو تو بهمون بگو ؟


ناروتو : خب معلومه دیگه منننن 😌 خانم معلم امروز ‌ازمون ی نقاشی گرفت و من بالاترین نمره رو گرفتم تازه بهم کلی هم افتخار کرد و گفت حتما نقاشی رو ادامه بدم



کوشینا : آفرین پسرم میدونستم که میتونی خب حالا که اینطوریه آقای بابا نظرت چیه که برای جایزه پسرمون شب بریم بیرون ؟



میناتو : به به به حتما خانم مامان ولس قبلش میریم خونه عصورنه میخوریم و لباسامونو عوض میکنیم و میرسن شهر بازی چطوره ناروتو ؟



ناروتو : چیییی ؟ واقعا منو میخواست ببرید شهر بازی ؟ آرهههه عالیه من می‌خوام تمام بازی هاشو سوار بشم 🤩



این سه خیلی سریع رسیدن خونه و عصرونه خوردن و بعدش لباساشونو عوض کردن و راه افتادن توی راه ناروتو گفت



ناروتو : بابا میشه وقتی رسیدیم اونجا برام پشمک و بستنی بخری ؟



میناتو : چرا که نه


این سه سوار ماشین شدن و راه افتادن ناروتو تصمیم گرفت تمام مدت رو پشت بشینه و از پنجره ی ماشین به بیرون نگاه کنه تا اینکه صداهایی از جلو توجهش رو به خودش جلب کرد


کوشینا : عزیزم آروم تر برو بچه داخل ماشینه


میناتو : منم می‌خوام آروم برم اما این ماشین پشتی و جلویی اصلا درست رانندگی نمیکنن هر لحظه ممکنه تصادف کنیم


کوشینا : بزن بغل تا این دو تا برن عجله ای نداریم



میناتو : منم می‌خوام ولی اینجا پر از ماشینه نمیتونم پارک کنم



ناروتو : مامان بابا چی شد-



ناروتو می‌خواست بلند بشه که چشمش به نور قرمزی خورد و همون لحظه همه چیز سیاه و تار شد فقط درد حس میکرد....


خب بچه تا تونستم با کلی بدبختی ۱ پارت بدم بیرون اگر شد بازم امروز پارت میدم نگران نباشید ✨
دیدگاه ها (۶)

پارت ۲پست پنجره های خاموشهمه‌ی چیز برای ناروتو سیاه شد بعد ا...

خب دوستان بالاخره تونستم ی تصویر پیدا کنم و خب یکی از دوستان...

پارت ۵۰●(۹ ماه بعد.)Ku:"دیگه نمیتونم نگه دارم میناتو کمککک"ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط