{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 71 ⁠`⁠ლ⁠.

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 71 ⁠`⁠ლ⁠.

اسلاید ۲ لباس ات
می کو سراسیمه وارده اتاق خواهرش شد با دیدم خواهرش که جلوی آینه اتاق اش نشسته بود سریع سمتش رفت می کو : زود باش آماده شو بیا پایین
ات : چرا چیزی شده داداش
می کو : سر صبحانه میفهمی زود بیا
قدم برداشته از اتاق خارج شد یه سمته اتاق لوهان رفت با هجوم وارده اتاق شد هنوزم هم خواب بود به سمته تخت اش رفت و پتو را از صورت اش کنار زد با صدای بلند داد زد می کو : بیدار شو صبح شده بلند شو
لوهان با بدخلقی درحالیکه چشم هایش بسته بود پتو رو دوباره رویه صورت اش کشید لوهان : برو بیرونننن
می کو : صبحانه حاضره زود بیا قراره چیزه مهمی بگم
پتو رو دوباره ازش کشید از اتاق اش خارج شد یه اتاق رویه روی رفت فکرش رو میکرد که جیمین خواب باشه به طرفه تخت جیمین حرکت نمود بلافاصله پتو رو از کشید و کنار تخت انداخت جیمین پلک هایش را باز نمود و با اخم نجوا نمود جیمین : چته بابا چرا مثله مامانا بالا سرم وایستادی
می کو : زود باش بیا پایین یه چیزه خیلی مهمی قراره بگم
قدم برداشت و از اتاق خارج شد جیمین کلافه رویه تخت نشست دستی تویه موهایش کشید و کلافه داد زد جیمین : می‌کشمت کانگ می کو
جیمین که کلافه از پله ها پایین می اومد با دیدن عشق اش که پلیور سفید کمی بلند با عینک های صورتی و موهای که با گیره به طرف بالا زده بود خنده بر لبانش جاری شد دختره درحال چیدن میز بود می کو تنهایی سره میز نشسته و یا خواهرش مشغول حرف زدن بود ات دوباره به آشپزخانه رفت جیمین هم به دنبالش رفت
با حس کردن دستی دوره کمرش نفسش تویه سینه اش حبس شد اما ثانیه ای نگذشت که فهمید فردی که بهش کرده عشقشه جیمین سر اش را در گردن دختره پنهان کرد دم عمیقی ازش گرفت و بوسه ای رویه گردن اش کاشت بی وقفه لب هایش را بالا کشید و جایی زیر گوش اش رو بوسید تن دختره به بوسه های بی‌وقفه پسره لرزید درحالیکه خیار رو برش میزد دست از برش زدنش برداشت
جیمین : گل برفی من چیکار می‌کنه
لبخند زیبای رویه لب هایش جاری شد با هر دفعه شنیدن صدای عشق اش قلب اش به سینه اش می‌کوبید با صدای مهربان اش نجوا کرد ات : جیمین اگه می کو بیاد چی
جیمین : بیاد اگه خواهر اون هستی دوست دختر من هستی
جیمین گره دست هایش را باز کرد دختره هم سریع از این فرصت استفاده کرد خیار های برش زده رو زود تویه بشقابی که پنیر زیتون و خوراکی های دیگه ای که بودن گذاشت با یه حرکت بشقاب رو برداشت و از آشپزخانه خارج شد جیمین به این فرار کردن دختره خنده ای کرد و با خودش زمزمه کرد جیمین : گل برفی من خیلی فرار می‌کنه ....
دیدگاه ها (۰)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 72`⁠ლ⁠همه دور میز صبحانه جمع بودن ...

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 73 ⁠`⁠ლ⁠بعد از فرود آمدن هواپیما...

ادامه پارت 70درب ماشین رو برای ات باز کرد اون هم بعد از خنده...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 70 ⁠`⁠ლدختره یا تعجب نگاهش رو به ک...

چند پارتی درخواستی

پارت 7که تهیونگ اومد روی ات خیمه زد و گفت. خودتو به خواب نزن...

I like this mistake.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط