(استاد جذاب من) )ლ( پارت 72`ლ
(استاد جذاب من) )ლ( پارت 72`ლ
همه دور میز صبحانه جمع بودن و این بهترین زمان برای گفتن چیزی بود که می کو همه رو اول صبحی بیدار کرده بود با خوشحالی و ذوقی که داشت همه میدونستن که قراره چیزه خوبی بگه لوهان : نمیخواهی حرفتو بزنی
می کو : همینطوری که جیمین و لوهان خبر دارن شرکت سه روز نیست یعنی نمیریم شرکت نیازی نیست بریم منم گفتم چرا این سه روز رو بیکار بشینیم چرا نریم یه سفر خیلی خوب و پر از تفریح
دختره با شوک و ذوقی که از چشم هایش خوانده میشد لب زد ات : این خیلی خوبه یه تفریح خیلی خوبی میشه همه گی باهم بریم...... حالا کجا میریم
می کو : فرانسه همین امروز ساعت ۹ صبح پرواز داریم ترتیب همه چیو دادم چهار تا اتاق تویه هتل ... رزرو کردم ماشین ها همونجا آماده هستن همه چی حاضره فقط ما باید تا یه ساعت دیگه تو فرودگاه باشیم اگه جیمین لوهان حله
لوهان : من مشکلی ندارم
جیمین : منم همینطور بریم تا یکم سرگرم بشیم
ات : پس باید زود چمدون ها رو آماده کنیم تا دیر نشه عجله کنید
......................
دست تو دست جیمین به سمته پله های هواپیمای شخصی برادرش میرفتند پله های کوچک هواپیما را طی نمود هواپیمای زیبایی بود صندلی های مخملی قرمز رنگ خوردن های گوناگون که در سینی های پیشخدمت های آنجا قرار داشت هوای خنکی در آن فضا پیچیده بود با ذوق نجوا نمود ات : جیمین اینجا خیلی خوشگله
جیمین : آره می کو انگار همه رو مییره ماه عسل
دختره با ذوق یه سمته صندلی کناره شیشه رفت بلافاصله روی آن نشست جیمین با لبخند سمتش قدم برداشته و کناره دختره رویه صندلی جاگیر شد بلافاصله آن دونفر دیگه هم یه آنجا حضور پیدا کردن می کو : آماده هستین برای یه سفر عالی
لوهان : اگه بزاری تا اونجا یکم در آرامش باشیم آره
به طرفه یکی از صندلی ها رفت و همانجا را انتخاب نمود و نشست مثله همیشه هدفون آبی رنگ اش را رویه گوش اش گذاشت می کو هندزفری تو گوش مشغول گوشی اش شد دخترک عاشق وقتی متوجه شد هیچکس هواسش نیست و چیزی نمی شنوند به آرامی سرش را رویه شونه جیمین گذاشت او هم لبخندی زد و دست اش را دوره شونه های دختره حلقه کرد بیشتر به خود اش نزدیک اش کرد بوسه های رویه موهایش گذاشت دخترک بیشتر خودش را در بغل عشق اش قرار داد و سرش را در گودی گردن پسره پنهان کرد با عمق وجودش آن عطر تن جیمین را بو کشید چقدر دیونه این عطرشه جیمین به آرامی دست اش را که رویه شونه های دختره گذاشت بود نوازش وار رویه بدنش تکون داد که با این کارش به دختره نشون میداد جاش پیشه اون امنه هیچ امنیتی بالا تر از این نیست که وقتی کنار عشقت نشستی سرت رو میزاری رو شونه اش شاید؟....شاید نه حتما این بهترین امنیت دنیاست (๑˙❥˙๑)(๑˙❥˙๑)
همه دور میز صبحانه جمع بودن و این بهترین زمان برای گفتن چیزی بود که می کو همه رو اول صبحی بیدار کرده بود با خوشحالی و ذوقی که داشت همه میدونستن که قراره چیزه خوبی بگه لوهان : نمیخواهی حرفتو بزنی
می کو : همینطوری که جیمین و لوهان خبر دارن شرکت سه روز نیست یعنی نمیریم شرکت نیازی نیست بریم منم گفتم چرا این سه روز رو بیکار بشینیم چرا نریم یه سفر خیلی خوب و پر از تفریح
دختره با شوک و ذوقی که از چشم هایش خوانده میشد لب زد ات : این خیلی خوبه یه تفریح خیلی خوبی میشه همه گی باهم بریم...... حالا کجا میریم
می کو : فرانسه همین امروز ساعت ۹ صبح پرواز داریم ترتیب همه چیو دادم چهار تا اتاق تویه هتل ... رزرو کردم ماشین ها همونجا آماده هستن همه چی حاضره فقط ما باید تا یه ساعت دیگه تو فرودگاه باشیم اگه جیمین لوهان حله
لوهان : من مشکلی ندارم
جیمین : منم همینطور بریم تا یکم سرگرم بشیم
ات : پس باید زود چمدون ها رو آماده کنیم تا دیر نشه عجله کنید
......................
دست تو دست جیمین به سمته پله های هواپیمای شخصی برادرش میرفتند پله های کوچک هواپیما را طی نمود هواپیمای زیبایی بود صندلی های مخملی قرمز رنگ خوردن های گوناگون که در سینی های پیشخدمت های آنجا قرار داشت هوای خنکی در آن فضا پیچیده بود با ذوق نجوا نمود ات : جیمین اینجا خیلی خوشگله
جیمین : آره می کو انگار همه رو مییره ماه عسل
دختره با ذوق یه سمته صندلی کناره شیشه رفت بلافاصله روی آن نشست جیمین با لبخند سمتش قدم برداشته و کناره دختره رویه صندلی جاگیر شد بلافاصله آن دونفر دیگه هم یه آنجا حضور پیدا کردن می کو : آماده هستین برای یه سفر عالی
لوهان : اگه بزاری تا اونجا یکم در آرامش باشیم آره
به طرفه یکی از صندلی ها رفت و همانجا را انتخاب نمود و نشست مثله همیشه هدفون آبی رنگ اش را رویه گوش اش گذاشت می کو هندزفری تو گوش مشغول گوشی اش شد دخترک عاشق وقتی متوجه شد هیچکس هواسش نیست و چیزی نمی شنوند به آرامی سرش را رویه شونه جیمین گذاشت او هم لبخندی زد و دست اش را دوره شونه های دختره حلقه کرد بیشتر به خود اش نزدیک اش کرد بوسه های رویه موهایش گذاشت دخترک بیشتر خودش را در بغل عشق اش قرار داد و سرش را در گودی گردن پسره پنهان کرد با عمق وجودش آن عطر تن جیمین را بو کشید چقدر دیونه این عطرشه جیمین به آرامی دست اش را که رویه شونه های دختره گذاشت بود نوازش وار رویه بدنش تکون داد که با این کارش به دختره نشون میداد جاش پیشه اون امنه هیچ امنیتی بالا تر از این نیست که وقتی کنار عشقت نشستی سرت رو میزاری رو شونه اش شاید؟....شاید نه حتما این بهترین امنیت دنیاست (๑˙❥˙๑)(๑˙❥˙๑)
- ۱۷.۷k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط