{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 73 ⁠`⁠ლ⁠

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 73 ⁠`⁠ლ⁠

بعد از فرود آمدن هواپیما آنها به هتل زیبا و لوکسی که قرار بود برن تشریف بردن مثل تصوراتشون زیبا ترین جایی بود که تا باحال دیده بود شاید امروز نه شاید فردا نه ولی یه روز قرار بود که دختر داستان ما همچین جایی رو ببینه هر آدمی شانس این را داره که یه روز به چیزی که میخواهد برسه تو هم به این باور داشته باش که به روز به چیزی که میخواهی می‌رسی ...با چشم های درشت اش دور بر را نگاه میکرد جلوی اتاق هاشون ایستاده بودن
اتاق اولی به جیمین متعلق بود کناری اش ماله می کو و روبه رو اتاق جیمین اتاق دختره بود روبه رو اتاق می کو اتاق لوهان قرار داشت با ذوق تو چشم هایش نجوا نمود ات : داداش اینجا خیلی زیباست
می کو : نه به اندازه‌ی چشم های تو خواهری
دختره سمته داداش اش رفت و به آغوش برادرش رفت بهترین و زیبا ترین منظره ای که تویه دنیا میبینی خواهر و برادری در همچین لحظه ای هستن از آغوش برادرش جدا شد و با صدای مثله پروانه نجوا نمود ات : بهتره بریم تو اتاق ها و استراحت کنیم
می کو : اره بریم بخوابیم سرحال بشیم انرژیی بگیریم عشقمونو تو خواب ببینیم و ... و من میرم بخوابم
لوهان : امشب شامو همینجا می‌خوریم همه باشن می‌خوام یه چیزه مهم بگم
ات متعجب پرسید ات : چیزی شده
لوهان: امشب سره شام میفهمید
بدون هیچ حرفی وارده اتاق اش همه آنهایی که آنجا بودن رو با هزاران افکار جور باجور تنها گذاشتند یعنی چه چیزی میخواست مطرح کنه می کو با افکار پیچیده‌ای وارده اتاق اش شد ماندن آن دو عاشق جیمین سریع مچ دست دختره را گرفت و به طرف اتاق خودش کشوند وارده اتاق شد و در را بست به طرفه تخت رفت و خودش رو پرت کرد روی تخت به سفت سفید اتاق خیره شد دختره به آرامی سمته تخت رفت و لبه تخت نشست به دور بر اتاق نگاهی انداخت زیبا بود با کمی ناراحتی لب زد ات : حرف های لوهان کمی نگرانم کرد نکنه چیزه بدیه یعنی اتفاقی افتاده.......با کشیده شدن دست اش افتاد تو بغل فرد رو تخت جیمین اون را در بغل اش گرفت درحالیکه چشم هایش بسته بود زمزمه کرد جیمین : نگران نباش اتفاقی بدی نیافتاده حالا هم بگیر بخواب
ات از این همه نزدیکی به جیمین داغی گونه هایش را حس میکرد به چشم های بسته ای نگاه کرد اون لب های پفکی اش که از نظر دختره شبیه به آب نبات می بود وقتی فکر میکرد الان تو بغل جیمینه احساس خوشی داشت فکر میکرد همه دنیا ماله اونه یه آرامی دست اش را بلند کرد موهای رو پیشانی اش را کنار زد اما یهو مچ دست اش توسط دست جیمین اسیر شد یا نگاه تعجب زده بهش زول زد اما پسره زرنگ زودتر نجوا کرد جیمین : داشتی چیکار می کردی
ات : چی من ‌.....
جیمین : یه غیر از تو کسه دیگه ای هم اینجا هست
دختره لباشو غنچه کرد بیشتر بهش نزدیک شد و سر اش را گذاشت رویه سینه عشق اش جیمین لبخندی زد و دست اش را دور کمر ات حلقه کرد بوسه ای رویه موهایش گذاشت با حالت اعتراضانه ای نجوا نمود ات : اذیت نکن دیگه
جیمین خنده ای کرد عاشق اذیت کردن اون دختر بود جیمین : گل برفی من خیلی شیرین حرف میزنه
دختره با احساسی خوشی بیشتر بهش نزدیک شد و چشم هایش را بست بشدت از این زمان و مکان راضی بود ..
دیدگاه ها (۵)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 74 ⁠`⁠ლاسلاید ۲ لباس ات حقیقت همیش...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 75 ⁠`درحالیکه دست اش در دست جیمین ...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 72`⁠ლ⁠همه دور میز صبحانه جمع بودن ...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 71 ⁠`⁠ლ⁠.اسلاید ۲ لباس ات می کو سر...

چند پارتی درخواستی

پارت ¹☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆به دنیا اومدن سوزوکی ،☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆...

پارت ۹ ویو سر سفره ....ات رفت و همه ی اعضا رو صدا کرد تا نوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط