انهایپن
#انهایپن
---
**هیسونگ –
تو: هیسونگ… منو ببر شهربازی؟
هیسونگ: *ابرو بالا* نه بابا… مگه کار دیگهای نداریم؟
تو: یعنی نمیای؟
هیسونگ: نگفتم نمیام، فقط میگم چرا الان؟
تو: چون حوصلم سر رفته.
هیسونگ: …باشه. فقط غذای مزخرف نخوریم چون من حالم بد میشه.
ولی تو شهربازی اونقدر ذوق میکنه که خودت میمونی. از هر وسیله رد میشید یه عکس میگیره:
هیسونگ: اینو بذار استوری. بگو من مجبورش کردم بیام، باحالتره.
---
**جی –
تو: جی؟
جی: جانم؟
تو: منو ببر شهربازی.
جی: *لبخند شیطونی* اوه، شروع شد…
تو: چیه؟
جی: هیچی. فقط از الان بهت بگم من انتخاب میکنم چی سوار شی. اعتراض هم نکنی.
وقتی میرید داخل، مستقیم میبردت سمت بلندترین و افتضاحترین ترن:
جی: خب… آمادهای بمیریم؟
تو: جی—
جی: نه نه نه دیر شد، بیااا!
بعدش کل مسیر رو میخنده به جیغهات و آخرش میگه: خیلی cute بودی، باید بیشتر بترسونمت.
---
**جیک –
تو: جیک؟
جیک: بلههه؟
تو: بیا منو ببری شهربازی.
جیک: بریم همین الان!
تو: الان؟ هنوز کفشم پام نیست!
جیک: من ده دقیقهست آمادهام بدون اینکه بدونم کجا قراره بریم، عجله کن.
تو هنوز دنبال گوشیت میگردی، اون دم در ایستاده میگه:
جیک: قول میدم هرچی خواستی سوار شیم، حتی اونایی که ازش میترسم… فقط نندازم زمین.
و بعدش وسط بازیها دستتو میگیره که نترسی، ولی خودش بیشتر میترسه.
---
**سونگهون –
تو: سونگهون؟ بریم شهربازی؟
سونگهون: …
تو: نخو—
سونگهون: گفتم باشه. فقط ادا نکن بعداً میترسی.
ولی وقتی میرسید، تو هنوز تصمیم نگرفتی چی سوار شی، اون خودش مستقیم میره سمت چرخوفلک.
تو: فکر کردم از این بچهبازیها خوشت نمیاد؟
سونگهون: چون از بالا قشنگه، مشکلی داری؟
وقتی بالا میرسید، خیلی آروم میگه: منظرهی شهر قشنگه ولی… وقتی تو کنارش نشستی قشنگتر شد.
بعد خودش زودتر از تو خجالت میکشه.
---
**سونو –
تو: سونو…
سونو: بله؟ سه تا گزینه دارم بگو کدوم؟
تو: اصلاً هیچی نگفتم هنوز!
سونو: اوه ببخشید. خب؟
تو: منو ببر شهربازی.
سونو: میدونستم! صبر کن. *یه نقشه کامل از کیفش درمیاره*
سونو: این مسیر کلیهست، این غذاخوریهس، اینجا بهترین عکس درمیاد—
تو: سونو، ما فقط میخواستیم بریم خوش بگذرونیم.
سونو: دقیقاً! برای همین برنامه کامل چیدم.
آخرشم کل روز تو رو از این بازی به اون بازی میبره و میگه: من حواسم هست تو فقط کیف کن.
---
**جونگوون –
تو: جونگوون… میشه منو ببری شهربازی؟
جونگوون: الان؟ من کلی کار—
تو: باشه ولش کن.
جونگوون: نگفتم نمیام! گفتم ببینم میتونیم الان بریم یا نه.
ده دقیقه بعدش خودش آماده پایین وایستاده:
جونگوون: تو دیر کردی، من زودتر رسیدم.
توی صف بازی، انگشتات یخ کرده، اون بدون حرف دستتو میگیره.
جونگوون: سرد بود… فقط گرمش کردم، فکرای عجیب نکن.
ولی گوشهاش کاملاً قرمزه.
---
**نیکی –
تو: نیکی، بریم شهربازی؟
نیکی: اوه یس! بپوش بریم، مسابقه داریم.
تو: مسابقه چی؟
نیکی: کی کمتر جیغ بزنه. اگه باختی کافی میخری.
تو: چی؟—
نیکی: نمیشنوم گاز بده برووو!
وسط ترن هوایی جیغ نمیزنه، فقط میخنده. وقتی پیاده میشید، با افتخار میگه:
نیکی: باختی. کیک شکلاتی میخورم، یادت نره.
بعدش هم بازوتو میکشه سمت بازی بعدی.
---
شالالالا
مودونم افتضاحه
---
**هیسونگ –
تو: هیسونگ… منو ببر شهربازی؟
هیسونگ: *ابرو بالا* نه بابا… مگه کار دیگهای نداریم؟
تو: یعنی نمیای؟
هیسونگ: نگفتم نمیام، فقط میگم چرا الان؟
تو: چون حوصلم سر رفته.
هیسونگ: …باشه. فقط غذای مزخرف نخوریم چون من حالم بد میشه.
ولی تو شهربازی اونقدر ذوق میکنه که خودت میمونی. از هر وسیله رد میشید یه عکس میگیره:
هیسونگ: اینو بذار استوری. بگو من مجبورش کردم بیام، باحالتره.
---
**جی –
تو: جی؟
جی: جانم؟
تو: منو ببر شهربازی.
جی: *لبخند شیطونی* اوه، شروع شد…
تو: چیه؟
جی: هیچی. فقط از الان بهت بگم من انتخاب میکنم چی سوار شی. اعتراض هم نکنی.
وقتی میرید داخل، مستقیم میبردت سمت بلندترین و افتضاحترین ترن:
جی: خب… آمادهای بمیریم؟
تو: جی—
جی: نه نه نه دیر شد، بیااا!
بعدش کل مسیر رو میخنده به جیغهات و آخرش میگه: خیلی cute بودی، باید بیشتر بترسونمت.
---
**جیک –
تو: جیک؟
جیک: بلههه؟
تو: بیا منو ببری شهربازی.
جیک: بریم همین الان!
تو: الان؟ هنوز کفشم پام نیست!
جیک: من ده دقیقهست آمادهام بدون اینکه بدونم کجا قراره بریم، عجله کن.
تو هنوز دنبال گوشیت میگردی، اون دم در ایستاده میگه:
جیک: قول میدم هرچی خواستی سوار شیم، حتی اونایی که ازش میترسم… فقط نندازم زمین.
و بعدش وسط بازیها دستتو میگیره که نترسی، ولی خودش بیشتر میترسه.
---
**سونگهون –
تو: سونگهون؟ بریم شهربازی؟
سونگهون: …
تو: نخو—
سونگهون: گفتم باشه. فقط ادا نکن بعداً میترسی.
ولی وقتی میرسید، تو هنوز تصمیم نگرفتی چی سوار شی، اون خودش مستقیم میره سمت چرخوفلک.
تو: فکر کردم از این بچهبازیها خوشت نمیاد؟
سونگهون: چون از بالا قشنگه، مشکلی داری؟
وقتی بالا میرسید، خیلی آروم میگه: منظرهی شهر قشنگه ولی… وقتی تو کنارش نشستی قشنگتر شد.
بعد خودش زودتر از تو خجالت میکشه.
---
**سونو –
تو: سونو…
سونو: بله؟ سه تا گزینه دارم بگو کدوم؟
تو: اصلاً هیچی نگفتم هنوز!
سونو: اوه ببخشید. خب؟
تو: منو ببر شهربازی.
سونو: میدونستم! صبر کن. *یه نقشه کامل از کیفش درمیاره*
سونو: این مسیر کلیهست، این غذاخوریهس، اینجا بهترین عکس درمیاد—
تو: سونو، ما فقط میخواستیم بریم خوش بگذرونیم.
سونو: دقیقاً! برای همین برنامه کامل چیدم.
آخرشم کل روز تو رو از این بازی به اون بازی میبره و میگه: من حواسم هست تو فقط کیف کن.
---
**جونگوون –
تو: جونگوون… میشه منو ببری شهربازی؟
جونگوون: الان؟ من کلی کار—
تو: باشه ولش کن.
جونگوون: نگفتم نمیام! گفتم ببینم میتونیم الان بریم یا نه.
ده دقیقه بعدش خودش آماده پایین وایستاده:
جونگوون: تو دیر کردی، من زودتر رسیدم.
توی صف بازی، انگشتات یخ کرده، اون بدون حرف دستتو میگیره.
جونگوون: سرد بود… فقط گرمش کردم، فکرای عجیب نکن.
ولی گوشهاش کاملاً قرمزه.
---
**نیکی –
تو: نیکی، بریم شهربازی؟
نیکی: اوه یس! بپوش بریم، مسابقه داریم.
تو: مسابقه چی؟
نیکی: کی کمتر جیغ بزنه. اگه باختی کافی میخری.
تو: چی؟—
نیکی: نمیشنوم گاز بده برووو!
وسط ترن هوایی جیغ نمیزنه، فقط میخنده. وقتی پیاده میشید، با افتخار میگه:
نیکی: باختی. کیک شکلاتی میخورم، یادت نره.
بعدش هم بازوتو میکشه سمت بازی بعدی.
---
شالالالا
مودونم افتضاحه
- ۱۳.۷k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط