انهایپن
#انهایپن
موقعیت: *تو سرت میخوره به در یخچال*
---
**هیسونگ –
تو: *تق!* آخخخ…
هیسونگ: چی شد؟! صبر کن ببینم خون میاد یا—
دو ثانیه نگاهت میکنه.
هیسونگ: …تو چطور با این مغز سالم مونده بودی تا الان؟
بعد خودش میره یخ بیاره ولی قهقهه میزنه.
---
**جی –
تو: آخ سرم—
جی هنوز تو جملهت مونده، زده زیر خنده:
جی: نه ببین… چطور میشه در یخچال تو رو بزنه؟ تو باید بزنی اونو!
بعد تا یکربع کل خونه رو با صدای "تق!" تقلید میکنه.
---
**جیک –
تو: ای وای سرم…
جیک: اوه نه نه نه! بشین بشین! آب بیارم؟ قند؟ بالش؟
تو: جیک فقط خوردم به یخچال…
جیک: ولی شاید ضربه مغزی شدی! چشاتو ببند ببین میتونی تا ده بشمری؟
تو: جیک—
جیک: یک، دو، سه… با من تکرار کن!
---
سونگهون –
تو: آخ… سرم—
سونگهون: خب معلومه دیگه. وقتی در یخچال رو میکَنی اینجوری باز میکنی همین میشه.
تو: یکم نگران شو لااقل.
سونگهون: نگران چی؟ یخچال که حالشه خوبه. تو هم زندهای.
تو: من به در خوردم—
سونگهون: آره خب، تو همیشه با اشیاء بیجان میجنگی. طبیعیه.
بعد یه یخ میده دستت و میگه: همینو بذار رو سرت، چشاتم باز کن..
---
**سونو –
تو: آخ سونو—
سونو: وای صبر کن هیچی نگو! ده مدل دلیل داره چرا این اتفاق میافته. یکیش اینه که—
تو: سونو من فقط خوردم به—
سونو: نه نه مهمه! ببین الان باید یخ بذاری بعد—
تو: فقط بخند دیگه.
سونو: خب آخه خیلی بانمک خوردی.
---
**جونگوون –
تو: آخخ…
جونگوون: وایسا حرکت نکن. ضربه کجا خورد؟ درد داری؟ تاری میبینی؟
تو: نگوون، فقط به در یخچال زدم.
جونگوون: همینه که خطرناکه، آدم ضایع میشه.
بعد خیلی آروم میگه: فقط مواظب باش… نمیخوام دوباره ببینم همچین کاری میکنی. ولی ادا هم درنمیاره که نگران شده.
---
**نیکی –
تو: آخ نیکی—
نیکی: اصلاً چرا باید سر تو بخوره به یخچال؟ خود یخچال کاری بهت داشت؟
تو: خب درشو باز کردم—
نیکی: نه تو درو باز نمیکنی، حملهش میکنی. جنگجوی یخچال شدی؟
بعد خودش میزنه زیر خنده و میگه: وای من باید فیلم میگرفتم.
---
موقعیت: *تو سرت میخوره به در یخچال*
---
**هیسونگ –
تو: *تق!* آخخخ…
هیسونگ: چی شد؟! صبر کن ببینم خون میاد یا—
دو ثانیه نگاهت میکنه.
هیسونگ: …تو چطور با این مغز سالم مونده بودی تا الان؟
بعد خودش میره یخ بیاره ولی قهقهه میزنه.
---
**جی –
تو: آخ سرم—
جی هنوز تو جملهت مونده، زده زیر خنده:
جی: نه ببین… چطور میشه در یخچال تو رو بزنه؟ تو باید بزنی اونو!
بعد تا یکربع کل خونه رو با صدای "تق!" تقلید میکنه.
---
**جیک –
تو: ای وای سرم…
جیک: اوه نه نه نه! بشین بشین! آب بیارم؟ قند؟ بالش؟
تو: جیک فقط خوردم به یخچال…
جیک: ولی شاید ضربه مغزی شدی! چشاتو ببند ببین میتونی تا ده بشمری؟
تو: جیک—
جیک: یک، دو، سه… با من تکرار کن!
---
سونگهون –
تو: آخ… سرم—
سونگهون: خب معلومه دیگه. وقتی در یخچال رو میکَنی اینجوری باز میکنی همین میشه.
تو: یکم نگران شو لااقل.
سونگهون: نگران چی؟ یخچال که حالشه خوبه. تو هم زندهای.
تو: من به در خوردم—
سونگهون: آره خب، تو همیشه با اشیاء بیجان میجنگی. طبیعیه.
بعد یه یخ میده دستت و میگه: همینو بذار رو سرت، چشاتم باز کن..
---
**سونو –
تو: آخ سونو—
سونو: وای صبر کن هیچی نگو! ده مدل دلیل داره چرا این اتفاق میافته. یکیش اینه که—
تو: سونو من فقط خوردم به—
سونو: نه نه مهمه! ببین الان باید یخ بذاری بعد—
تو: فقط بخند دیگه.
سونو: خب آخه خیلی بانمک خوردی.
---
**جونگوون –
تو: آخخ…
جونگوون: وایسا حرکت نکن. ضربه کجا خورد؟ درد داری؟ تاری میبینی؟
تو: نگوون، فقط به در یخچال زدم.
جونگوون: همینه که خطرناکه، آدم ضایع میشه.
بعد خیلی آروم میگه: فقط مواظب باش… نمیخوام دوباره ببینم همچین کاری میکنی. ولی ادا هم درنمیاره که نگران شده.
---
**نیکی –
تو: آخ نیکی—
نیکی: اصلاً چرا باید سر تو بخوره به یخچال؟ خود یخچال کاری بهت داشت؟
تو: خب درشو باز کردم—
نیکی: نه تو درو باز نمیکنی، حملهش میکنی. جنگجوی یخچال شدی؟
بعد خودش میزنه زیر خنده و میگه: وای من باید فیلم میگرفتم.
---
- ۱۰.۷k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط