روزی پسری نزد پدرش رفت و اینگونه سخن گفت:
روزی پسری نزد پدرش رفت و اینگونه سخن گفت:
پدرم!راهی نشانم بده $
مرا از چاه جهل نجاتم بده#
تو مرا آگاه ساز@
تو بکن این گره را بر من باز&
پرسش این است که در نزد شما¥
بهترین تیم کیه در اسپانیا ؟
اسم آن تیم را بر من بگو×
که نخواهم شوم من بی ابرو÷
پدر لبخندی زد و چنین ادامه داد :
پسرم تو خود دانی آن کیست=
آن که نامش در هیچ جا پنهان نیست %
تا بارسلون باشد و کاتالان ^
آنان که هستند ابی اناری پوشان+
در هیچ جای جهان هیچ تیمی€
نشود بر آنها رقیبی*
من که خود طرفدار آنها هستم-
عاشق مسی و نیمار هستم♡
بر تو گویم تا حاجت تمام کنم♥
حق پدری را بر تو ادا کنم☆
مکن این سخنانم را فراموش★
روزی که شمع وجودم گشت خاموش⊙
تو بگو اینها را بر پسرت□
تا که از تو کنند نیک خبرت¤
دوست بارسایی نظر فراموش نشه:)
پدرم!راهی نشانم بده $
مرا از چاه جهل نجاتم بده#
تو مرا آگاه ساز@
تو بکن این گره را بر من باز&
پرسش این است که در نزد شما¥
بهترین تیم کیه در اسپانیا ؟
اسم آن تیم را بر من بگو×
که نخواهم شوم من بی ابرو÷
پدر لبخندی زد و چنین ادامه داد :
پسرم تو خود دانی آن کیست=
آن که نامش در هیچ جا پنهان نیست %
تا بارسلون باشد و کاتالان ^
آنان که هستند ابی اناری پوشان+
در هیچ جای جهان هیچ تیمی€
نشود بر آنها رقیبی*
من که خود طرفدار آنها هستم-
عاشق مسی و نیمار هستم♡
بر تو گویم تا حاجت تمام کنم♥
حق پدری را بر تو ادا کنم☆
مکن این سخنانم را فراموش★
روزی که شمع وجودم گشت خاموش⊙
تو بگو اینها را بر پسرت□
تا که از تو کنند نیک خبرت¤
دوست بارسایی نظر فراموش نشه:)
- ۳۰۴
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط