کجا میری
" 𝑀𝓎 𝓌𝒾𝓁𝒹 𝒷𝑜𝓎 𝒻𝒾𝓇𝑒𝒹 ² "
𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟒𝟓
÷ کجا میری
–گورمو بکنم(چی داری میگی پسرم😭)
÷ ص.صبر کن منم میام
–اگه هوس کردی زنده زنده چالت کنم بیا(عررر😭)
@به نفعته نری
–سریعتر بلیت رو بگیر
@ب.باشه
_________________________
+آها یادم اومد فکر کنم اسمش جئون جونگ کوک بود
♧*سرفه غذا پرید گلوش*
+ چیشد بیا آب بخور الان خفه میشی
♧مطمعنی اسمش همین بود؟
+آره خودش بود چطور
♧هیچی همینطوری..بعدش چیشد چیزی بهت نگفت
+نمیدونم یه جوری بود انگار منو از قبل میشناخت
♧اوه خوب تو هم میشناختیش
+اوممم نه اولین بار بود میدیمش
♧اوه خوب خداروشکر یه لحظه سکته کردم*زیرلب آروم*
+چیزی گفتی داداش
♧ها نه لذات رو بخور
+باشه
+ داداش
♧جونم
+تو مافیایی؟
♧*سرفه*
+اوخ دوباره چیشد مواظب باش
(ولش کن پسرمو خفه کردی😭)
♧چرا اینو میپرسی
+به خاطر اون تفنگه که توی جعبه ای که برات آوردن بود پرسیدم
♧چ.چی...تو توی جعبه رو نگاه کردی
*فلش بک به دیشب وقتی که جونکوک رفت و ات رفت داخل خونه *
+خوب جعبه رو کجا بزارم؟میزارم تو اتاق خودش تا وقتی اومد ببینتش
ات به سمت اتاق سوکجین رفت در رو باز کرد و جعبه رو روی تخت گذاشت و خواست از اتاق خارج بشه که انگار چیزی به ذهنش رسیده باشه برگشت به سمت جعبه و روی تخت نشست
+اشکال نداره که توشو ببینم نه
و شروع کرد به باز کردن جعبه که ......
ادامه دارد........
𝒫𝒶𝓇𝓉 : 𝟒𝟓
÷ کجا میری
–گورمو بکنم(چی داری میگی پسرم😭)
÷ ص.صبر کن منم میام
–اگه هوس کردی زنده زنده چالت کنم بیا(عررر😭)
@به نفعته نری
–سریعتر بلیت رو بگیر
@ب.باشه
_________________________
+آها یادم اومد فکر کنم اسمش جئون جونگ کوک بود
♧*سرفه غذا پرید گلوش*
+ چیشد بیا آب بخور الان خفه میشی
♧مطمعنی اسمش همین بود؟
+آره خودش بود چطور
♧هیچی همینطوری..بعدش چیشد چیزی بهت نگفت
+نمیدونم یه جوری بود انگار منو از قبل میشناخت
♧اوه خوب تو هم میشناختیش
+اوممم نه اولین بار بود میدیمش
♧اوه خوب خداروشکر یه لحظه سکته کردم*زیرلب آروم*
+چیزی گفتی داداش
♧ها نه لذات رو بخور
+باشه
+ داداش
♧جونم
+تو مافیایی؟
♧*سرفه*
+اوخ دوباره چیشد مواظب باش
(ولش کن پسرمو خفه کردی😭)
♧چرا اینو میپرسی
+به خاطر اون تفنگه که توی جعبه ای که برات آوردن بود پرسیدم
♧چ.چی...تو توی جعبه رو نگاه کردی
*فلش بک به دیشب وقتی که جونکوک رفت و ات رفت داخل خونه *
+خوب جعبه رو کجا بزارم؟میزارم تو اتاق خودش تا وقتی اومد ببینتش
ات به سمت اتاق سوکجین رفت در رو باز کرد و جعبه رو روی تخت گذاشت و خواست از اتاق خارج بشه که انگار چیزی به ذهنش رسیده باشه برگشت به سمت جعبه و روی تخت نشست
+اشکال نداره که توشو ببینم نه
و شروع کرد به باز کردن جعبه که ......
ادامه دارد........
- ۱۲.۸k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط