{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گمان میکنی من دلتنگت نمیشوم

گمان میکنی من دلتنگت نمیشوم
فکرمیکنی من خاطراتت رافراموش
کردم یا چه میدانم دلسرد شده ام
نخیر عزیزمن اگر نمیدانی بدان که
اکثرشبهاکه دلتنگی امانم را میبرد میایم همینجا که جای اولین قرارمان بود همینکه نگاهم به خیابان میافتدبی اختیار چشمانم خیس میشود ...
منهم‌ ادمم عزیرم احساس دارم انهم
احساسی که کمترکسی میتواندنظیرش را داشته باشد اما چه کنم که گاهی آدمهابرخلاف میلشان ناچارند از راهی بروندکه میدانندبیراهه است اماچاره دیگری ندارند...
دیدگاه ها (۰)

نوشته بودی من بدترین اتفاق زندگیت بودم مینویسم کاش همانروزها...

بیا ویکبار دیگه از نو شروع کنیماگه دلت جایی گیر نیست...من دل...

من از هر راهی که میدانستم بارها بسویت آمدم اما هربار دل ازرد...

باید بدادم برسی همین حالا که اگر تاخیر کنی اینبار جانم را گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط