{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید بدادم برسی

باید بدادم برسی
همین حالا که اگر تاخیر کنی
اینبار جانم را گرفته ای
باید هرطور که میدانی مرا ازشر
یک افریطه که دست از سر تنهاییم
برنمیدارد نجات دهی من ناخواسته به دامی گرفتارشدم که ازآن بیزارم
راضی نشو که کسی بیاید وبخواهدجای
خالی تورا پرکندبرایم گناه من این بوده که گمان میکردم باتومعاشرت میکنم اما
اینطور نبودومن نمیدانم چه بکنم ...
دیدگاه ها (۰)

من از هر راهی که میدانستم بارها بسویت آمدم اما هربار دل ازرد...

گمان میکنی من دلتنگت نمیشومفکرمیکنی من خاطراتت رافراموش کردم...

بی توای دوست دراین کوی دویدم تاکیخون ودل خوردن و واپس نگریدن...

شمارابخدا سوگندمیدهم کهدر برابرکسیکه سالهابه پای شماماندهبی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط