پارت ۱۴۵
پارت ۱۴۵
* رفتیم یه گوشه ایستادیم *
** کیان **
کیان : گشنمه....
رزت : قبل از اینکه بیایم کلی چیز خورد_
* دستمو گذاشتم دور دهنش *
کیان : باش بابا داد نزن! الان پیش خودشون میگن من چه قدر بی ادبم
* با دستش زد رو دهنم محکم *
کیان : آی چته وحشی
رزت : من وحشیم یا جنابعالی دستتو میگیره رو دهنم؟
کیان : باش بابا
** رزت **
* صدا خنده شنیدم برگشتم انگار مارو دیدن... هعی.. دارن بهمون میخندن *
رزت : کیان
کیان : یا خدا چیه
رزت : بیا اخلاقمون رو درست کنیم....
کیان : عه ... چیشده
* به همون سمتی که نگاه کردم نگاه کرد ولی وقتی دیدشون سریع فرار کردن *
رزت : قیافه ات هم درست
کیان : قیافم چشه؟
رزت : همین الان اونارو فراری دادی پس حتما قیافه رو شبیه روح ها کردی
کیان : قیافمه چیکارش کنم مگه تقصیر خودمه...
آنیسا : شما دوتا همیشه اینجوری اینقد بلند دعوا میکنین؟
* برگشتیم دیدیم آنیسا داره با یه لبخند عجیب نگامون میکنه *
کیان : ما دعوا نمیکنی_
آنیسا : ولی هیچوقت ندیدم یه زوج اینطوری صحبت کنن
* ما که هنوز ازدواج نکردیم ....این انیسا بدجوری رو مخمه ... دم گوش کیان گفتم *
رزت : نمیشه شمشیرم رو بکنم تو حلقش؟
کیان : معلومه که نه!
انیسا : صداتون رو شنیدم... بنده کر نیستم
* عجیب بود هنوز هم لبخند میزد.... ولی معلومه به زور داره میخنده... وای الانه که قهقهه بزنم ... کیان دستشو گذاشت جلو دهنم که نخندم *
کیان : بانو آلیسا! در واقع ما دعوا نمیکردیم... بی ادبی رزت رو ببخشین بعدش کار درستی نیست از اینکه دم گوشی وایسین
* همیشه کیان اینجوری آروم صحبت میکنه یا من نمیدونستم *
آنیسا : بخشیدم... منم معزرت خواهی میکنم ولی چرا همینطور که با من آروم صحبت میکنین با بانو رزت اینطوری صحبت نمیکنین؟
** کیان **
* عجب گیری کردم *
✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯
هلووو ببخشید چند روز نبودم! اینترنت خیلی بد بود و اینکه جایی بودم که نمیتونستم پارت بدم ولی دوباره شروع میکنم پارت دادن اگه اینترنت خوب بود
* رفتیم یه گوشه ایستادیم *
** کیان **
کیان : گشنمه....
رزت : قبل از اینکه بیایم کلی چیز خورد_
* دستمو گذاشتم دور دهنش *
کیان : باش بابا داد نزن! الان پیش خودشون میگن من چه قدر بی ادبم
* با دستش زد رو دهنم محکم *
کیان : آی چته وحشی
رزت : من وحشیم یا جنابعالی دستتو میگیره رو دهنم؟
کیان : باش بابا
** رزت **
* صدا خنده شنیدم برگشتم انگار مارو دیدن... هعی.. دارن بهمون میخندن *
رزت : کیان
کیان : یا خدا چیه
رزت : بیا اخلاقمون رو درست کنیم....
کیان : عه ... چیشده
* به همون سمتی که نگاه کردم نگاه کرد ولی وقتی دیدشون سریع فرار کردن *
رزت : قیافه ات هم درست
کیان : قیافم چشه؟
رزت : همین الان اونارو فراری دادی پس حتما قیافه رو شبیه روح ها کردی
کیان : قیافمه چیکارش کنم مگه تقصیر خودمه...
آنیسا : شما دوتا همیشه اینجوری اینقد بلند دعوا میکنین؟
* برگشتیم دیدیم آنیسا داره با یه لبخند عجیب نگامون میکنه *
کیان : ما دعوا نمیکنی_
آنیسا : ولی هیچوقت ندیدم یه زوج اینطوری صحبت کنن
* ما که هنوز ازدواج نکردیم ....این انیسا بدجوری رو مخمه ... دم گوش کیان گفتم *
رزت : نمیشه شمشیرم رو بکنم تو حلقش؟
کیان : معلومه که نه!
انیسا : صداتون رو شنیدم... بنده کر نیستم
* عجیب بود هنوز هم لبخند میزد.... ولی معلومه به زور داره میخنده... وای الانه که قهقهه بزنم ... کیان دستشو گذاشت جلو دهنم که نخندم *
کیان : بانو آلیسا! در واقع ما دعوا نمیکردیم... بی ادبی رزت رو ببخشین بعدش کار درستی نیست از اینکه دم گوشی وایسین
* همیشه کیان اینجوری آروم صحبت میکنه یا من نمیدونستم *
آنیسا : بخشیدم... منم معزرت خواهی میکنم ولی چرا همینطور که با من آروم صحبت میکنین با بانو رزت اینطوری صحبت نمیکنین؟
** کیان **
* عجب گیری کردم *
✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯✯
هلووو ببخشید چند روز نبودم! اینترنت خیلی بد بود و اینکه جایی بودم که نمیتونستم پارت بدم ولی دوباره شروع میکنم پارت دادن اگه اینترنت خوب بود
- ۱۶
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط